حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧٧ - معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
و خارج نيست . زيرا اينها موجود را مساوى ماده و مادى مى دانند و حركت براى مادى ضرورى است . در نتيجه دگرگونى براى هر موجودى ضرورى است و در جمع زمان براى اينها ضرورى است چون حركت همراه با زمان است و حركت براى موجود مادى ضرورى است ولى اميرالمؤمنين ( ع ) مى فرمايد خدا محكوم حركت نيست , تاريخ براى ذات راه ندارد , ذات واجب در معرض دگرگونى نيست . زمان بر نميدارد , وقت بر نمى دارد . در همين خطبه فرمود : انت الابد فلا امدلك [١] خدا موجودى است ابدى , پس امد و مدت بر نميدارد هر موجود مادى كه در معرض دگرگونى و زوال است داراى امد است زيرا به حدى مى رسد و آن حد را رها مى كند . داراى امد مدت و وقت است خواه ما بتوانيم احصاء كنيم خواه نتوانيم . ولى داراى امد و مدت هست . اين خداست كه چون ابدى است امد و مدت بر نميدارد در خطبه ١٧٧ باز به همين مسئله اشاره فرمود كه خدا محكوم زمان و مكان و دگرگونى نيست فرمود :
لايشغله شأن عن شأن , ولايغيره زمان , و لايحويه مكان [٢] .
چيزى خدا را به خود مشغول نمى كند چون اگر خواست كارى را انجام بدهد از كار ديگر باز نمى ماند . در اثر عدم تناهى اوست كه بعدا اشاره مى شود . زمان كه مقدار حركت است و حركت كه همان سيلان و گذرا بودن ماده است و دگرگونى تدريجى ماده است در واجب راه ندارد . زيرا او مجرد است , مادى نيست تا زمان و حركت بر دارد ( ولا يغيره زمان ) زمان بر او نمى گذارد . حركت كه متقدر به زمان است و زمان مقدار حركت است روى ماده مى نشيند چيزى كه آهنگى دارد , قصدى دارد , سمت و سوئى دارد كه با گذر از يك بستر به آن سمت و سو مى رسد ,
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٠٨ , صفحه ٣٢٧ .
[٢]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٧٧ , صفحه ٥٧٨ .