حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧٩ - معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
باز عكس نقيضش اين است هر چه كه وقت و زمان ندارد و هر چه كه زياده و نقص ندارد ماده ندارد مادى نيست . اين نشانه تجرد اوست و درباره اينكه خدا مجرد است و دگرگونى در او نيست بيانات ديگرى از آن حضرت آمده نظير اين بيان كه فرمود : در خطبه ٦٤ .
الحمدلله الذى لم تسبق له حال حالا فيكون اولا قبل ان يكون آخر و يكون ظاهرا قبل ان يكون باطنا [١] .
اگر الله موجود مادى مى بود در افق ماده حالات او يكى پس از ديگرى پيدا مى شد يكى از اوصاف او قبل از صفت ديگر او مى بود . اگر اول بود آخر نبود اگر آخر بود اول نبود , اگر ظاهر بود باطن نبود و اگر باطن بود ظاهر نبود . اين چهار اسم كه از امهات اسماى حق است و در اوايل سوره حديد آمده هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن [٢] خدا اول است , خدا آخر است , خدا ظاهر است , و خدا باطن . در موجودات مادى اگر چيزى اول شد همان آخر نيست با دگرگونى آخر ميشود اگر چيزى ظاهر بود همان ظاهر , باطن نيست با تغيير باطن مى شود اگر چيزى باطن بود با تبدل حال ظاهر مى شود اگر چيزى اول بود با يك دگرگونى و تحول آخر ميشود ولى خدا بدون تحول و دگرگونى اين اسماء را داراست . اوليتش عين آخريت اوست و ظاهريت او عين باطن بودن اوست چون هستى محض است و چون محيط محض است ظاهر است و چون در شدت نورانيت است قابل اكتناه و ادراك كامل نيست . مى شود باطن پس باطن بودن او عين ظاهر بودن اوست . چون ظهور شديد است باطن است و اول بودن او عين ظاهر بودن اوست . زيرا او كمال محض و مبدء همه كمالات است و همه كمالات بسمت او در حركت و تكاپويند . پس او هم اول
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٦٤ , صفحه ١٥٥ .
[٢]سوره حديد , آيه ٣ .