حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٤٥ - درس سوم
باشد يا نباشد آنها مطرحند . ولى حكمت عملى مسائلى است كه بود و نبود آنها مربوط به انسان است . اگر انسان باشد آنها مطرحند و اگر انسان نباشد آنها مطرح نيستند .
حكمت نظرى مانند بحث پيرامون مبدأ , معاد , فرشته ها , جهان مجرد , عالم ملكوت , ماده , سير تكاملى ماده و مانند آنها .
حكمت عملى نظير بحث درباره اخلاق , فضائل نفسانى , معناى عدالت , تقوا , زهد , كيفيت رسيدن به اين ملكات نفسانى و مانند آنها .
حكمت نظرى و حكمت عملى , غير از عقل نظرى و عقل عملى است . آن دو رشته از معارف است ايندو نيرو از نيروهاى انسانى است عقل نظرى آن جنبه ادراكى انسان است كه انسان از آن بعد مطالب را مى يابد و مى فهمد . آنچه را كه انسان از معلم و از مبادى عاليه درك مى كند و مى پذيرد , بوسيله عقل نظرى ادراك ميكند و آنچه را كه انسان انجام ميدهد و در مادون اثر ميگذارد بوسيله عقل عمليست . آن جهتى كه در اثر آن جهت , انسان از ما فوق , فيض را دريافت مى كند , عقل نظرى است . و آن جهتى كه انسان فيض هاى يافته را در مادون پياده مى كند عقل عملى است . عقل نظرى و عقل عملى دو نيرو از نيروهاى انسانيست . حكمت نظرى و حكمت عملى دو رشته از علوم و مسائل انسانى است . ممكن است انسانى در عقل نظرى قوى باشد و در عقل عملى ضعيف . يا بالعكس , يا در هر دو ضعيف باشد , يا در هر دو قوى . توضيح اين اقسام چهارگانه در تشريح مسائل حكمت نظرى بيان ميشود .
در اين مقدمه كوتاه بايد فرق بين حكمت نظرى و حكمت عملى از يكديگر روشن بشود و امتياز حكمت نظرى و حكمت عملى از عقل نظرى و عقل عملى هم روشن بشود .
اما سر انتخاب اين دو بحث از نظر نهج البلاغه براى آن است كه نهج البلاغه كلام انسان كاملى است كه او , هم در حكمت نظرى حكيم