حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٠٣ - حكمت عملى
حكمت عملى
آن سلسله امور و مسائلى كه در اختيار انسان است كه اگر نباشد آن مسائل مطرح نيست و تحقق آن امور با تحقق انيانيت مرتبط است نظير اخلاق تهذيب نفس , تزكيه جان , تدبير منزل , تربيت اهل و فرزند , اداره امور جامعه و تأسيس مدينه فاضله و مانند آن . اينها جزء شعب حكمت عملى است و همانطوريكه مولى الموحدين در حكمت نظرى هم از نظر ثبوت و هم از جهت اثبات بيمانندند در طرح حكمت عملى هم اينچنين است زيرا در همه اين مسائل فرمودند :
انا لامراء الكلام و فينا تنشبت عروقه و علينا تهدلت غصونه [١] .
ما فرمانروايان كلاميم و ريشه هاى كلام از ما ناشى مى شود و شاخه هاى سخن هم بر ما آويخته مى شود . درباره حكمت عملى خواه در تهذيب نفس و خودسازى , خواه در تربيت اولاد و خواه در تأسيس و تشكيل مدينه فاضله و اداره امور مردم بر مجراى صحيح يك خطوط كلى را اميرالمؤمنين رسم ميكند و بر همان اساس يك سلسله دستورات و خطوط جزئى را تبين ميكند . خطوط كلى بر اينكه : اولا ما را تشويق ميكند به آموختن حكمت و آشنا شدن به آن و فراهم كردن آن . حكمت را حيات مى داند . آن كسى كه حكيم نيست از نظر على بن ابيطالب زنده نيست نه تنها مراد علم به اين مسائل است بلكه علم با عمل مراد است زيرا در جلسات قبل مطرح شد علمى كه همراهش عمل نباشد جهل است .
رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لاينفعه [٢] .
كه بخشش مبسوطا گذشته . حكمت را حيات دل مى داند و اين حيات ظاهرى را بان حكمت كه حيات باطنى است تشبيه ميكند مى
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٢٢٤ , صفحه ٧٢٩ .
[٢]نهج البلاغه فيض الاسلام , حكمت ١٠٤ , صفحه ١١٣٥ .