حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٣٥ - درس نهم
كند و هر جا حدوث و پديد آمدن باشد نيازمند به يك مبدأ قديم و ازلى است و هر جا هستى محدود يافتيم نشانه هستى محض و نا محدود خواهد بود و در بين اين اوصاف و صفت هاى واجب روى صفت نامحدود بودن در نهج البلاغه خيلى تكيه شد . يعنى در اين كتاب قيم بيش از هر چيز روى نامحدود بودن خدا تكيه شد و اين نامحدود بودن حد وسط بسيارى از برهانهائى قرار گرفت كه صفت هاى خدا را براى خدا ثابت ميكند و تا حدودى اين بخش گذشت و نيز ثابت شد كه هرگز با منطق رياضى و يا قوانين و اصول ديالكتيكى ممكن نيست خدائى كه هستى محض باشد و فوق حركت و سكون باشد منزه از تحول و دگرگونى باشد در هستى اش و در صفات ذاتى آن هستى حركت راه پيدا نكند . يك چنين موجودى را نمى شود با اصول ديالكتيك ثابت كرد و يا با منطق رياضى اثبات نمود كه شرحش تا حدودى گذشت . به دنباله آن بحث بعضى از اوصافى را كه حضرت براى خدا بر مى شمارد از اين قبيل است . در خطبه ٨٤ ميفرمايد :
و اشهد ان لااله الاالله وحده لاشريك له [١] .
شهادت ميدهم كه غير از الله هيچ خدائى نيست . اين بحث هم قبلا در تشريح لا اله الا الله گذشت كه لا اله الا الله مركب از دو قضيه نفى و اثبات باشد و مستثنى منه باشد كه آن آلهه را نفى كند بعد الله را اثبات كند اينچنين نيست لا اله الا الله نه باين معناست يعنى هيچ خدائى نيست مگر الله . بلكه اين لا به معناى غير است يعنى غير از اللهى كه فطرت او را مى پذيرد ديگران نيستند . نه اينكه اول بايد آلهه ديگر نفى شود بعد خدا اثبات بشود , لا اله الا الله به اين معنا نيست كه اول خدايان دروغين را انسان نفى بكند بعد خداى راستين را اثبات بكند بلكه
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٨٤ , صفحه ٢٠٢ .