حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٥٥
آينده خوبى باشد تازه مثل گذشته است . فرمود دنيا تهديد كرد گفت اگر يك مقدارى از سن گذشت همه نعم الهى را از تو ميگيرم . ديدى كه گرفته شد . گفت تمام اين توانها به ناتوانى تبديل مى شود , ديدى كه شد . تمام اين تذكرها به فراموشى مى گرايد ديدى كه گراييد . تمام اين شهرت ها به خاموشى ختم مى شود , ديدى كه شد . تمام اين جاه به انزوا مى كشد ديدى كه كشيده شد . پس او خلاف نكرد هم وعيد داد هم به وعيدش عمل كرد و لرب ناصح لها عندك متهم [١] بسيارى از رويدادهاى نصيحت آورى از دنيا پيش شما مطرح مى شود تو او را متهم ميكنى تو فريب مى خورى نه او فريب ميدهد . اين اگر دوران سلامت را نشان ميداد بيمارستان و گورستان را مخفى ميكرد فريب بود مثل كسى كه در شير يك مقدار آب مى ريزد مخلوط ميكند ممزوج ميكند انسان نمى بيند اين مى شود فريب . اگر مقدارى آب در شير ريخته شد كه ممزوج بشود ومعلوم نباشد مى شود نيرنگ . دنيا اگر نشاط را نشان داد اندوه راهم ارائه داد اگر دوران فراز و اوج را نشان داد , دوران حضيض و نيشيب را هم نشان داد هر دو چهره اش را ارائه داد , فريبكار نخواهد بود ( و صادق من خبرها مكذب ) [٢] خيلى ها هستند كه جريان دنيا را به عنوان راز پيش شما مطرح ميكنند شما تكذيب ميكنيد ميگوئى اينچنين نيست ( و لئن تعرفتها ) [٣] اگر خواستى ببينى دنيا كجاست و چيست آن صفحه اش را هم برگردان و ببين . تو ورق نزدى نه اينكه او نشان نداد . او هر دو صفحه را آورد شما يك صفحه اش را مى بينى . اين دنيا گفت من دو صفحه دارم . اين صفحه نشاط , اين صفحه اندوه .
و لئن تعرفتها فى الديار الخاوية و الربوع الخالية لتجدنها من حسن تذكيرك و بلاغ موعظتك بمحلة الشفيق عليك و الشحيح بك [٤] .
[١] و ٢ و ٣ و ٤ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٢١٤ , صفحه ٧٠٩ .