حکمت نظري و عملي
(١)
مقدمه
٣ ص
(٢)
مهمترين رسالت پيامبر ( ص ) ترساندن امت از خداوند سبحان است
٨ ص
(٣)
مهمترين رسالت علماى الهى انذار مردم از خداوند سبحان است
١٠ ص
(٤)
درس اول
١٣ ص
(٥)
تقسيم علم
١٣ ص
(٦)
حكمت نظرى و عملى از نظر نهج البلاغه
١٤ ص
(٧)
حكمت نظرى امام على ( ع )
١٥ ص
(٨)
حكمت عملى امام على ( ع )
٢٠ ص
(٩)
شخصيت علمى و عملى على ( ع ) از زبان شاگردان مكتبش
٢٢ ص
(١٠)
سخن ابن ابى الحديد درباره كلام امام على ( ع )
٢٥ ص
(١١)
درس دوم
٢٨ ص
(١٢)
ابن سينا و امام على ( ع )
٢٩ ص
(١٣)
حكمت نظرى , توحيد حق تعالى
٢٩ ص
(١٤)
نقش استدلال در شناخت خدا
٣٣ ص
(١٥)
بطلان اصول ديالكتيك از نظر نهج البلاغه
٣٩ ص
(١٦)
منزه بودن حركت , عليت و كار خدا از ذات باريتعالى
٤٠ ص
(١٧)
درس سوم
٤٤ ص
(١٨)
معرفى امام على ( ع ) از زبان خودش
٤٦ ص
(١٩)
نظام آفرينش بر اساس عليت
٤٨ ص
(٢٠)
درس چهارم
٥٩ ص
(٢١)
حكمت عملى
٦٢ ص
(٢٢)
درس پنجم
٧٣ ص
(٢٣)
معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
٧٤ ص
(٢٤)
درس ششم
٨٧ ص
(٢٥)
درس هفتم
١٠٢ ص
(٢٦)
حكمت عملى
١٠٣ ص
(٢٧)
درس هشتم
١١٧ ص
(٢٨)
درس نهم
١٣٤ ص
(٢٩)
درس دهم
١٤٩ ص

حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٥٧

نيست كه بايد روى بستر قدم بگذارد .

( و لنعم دار من لم يرض بها دارا ) اگر كسى او را بعنوان آرامگاه نپسنديد بعنوان رهگذر شناخت بسيار جاى خوبى است و راه خوبى است ( و محل من لم يوطنها محلا ) [١] كسى كه دنيا را وطن قرار ندهد , در اينجا آرام نگيرد , جانش را در دنيا متوطن نداند , نگويد من اهل دنيايم , بگويد من عابرم و رهرو . نه اهل وطن و آرام . چون اگر فهميد دنيا راه است , پويا ميشود . اگر پنداشت كه دنيا وطن است ايستاست . ميگويد به وطن كه رسيدم بايد بايستم اين كه مى بينيد يك انسان مادى مال زده يا مقام زده , نمى كوشد براى آخرت قدم بر دارد چون باورش شده است كه دنيا وطن است چون وطن است ايستاد ولى يك انسان الهى مى فهمد اين مسير است و هدف جائى ديگر است و در مسير بايد پويا بود و روان و بسيار جاى خوبى است براى كسى كه او را راه بداند نه وطن .

و محل من لم يوطنها محلا و ان السعداء بالدنيا غدا هم الهاربون منها اليوم [٢] .

آنها كه فردا سعيدند از سعادت برخوردارند كسانى اند كه از دنيا گريختند يعنى نگذاشتند آنچه غير خداست در اينها بياو يزد و بر اينها چيره شود فرار كردند دل نبستند . در حد يك راه او را تعمير كردند نه در حد يك منزل كه به پاى او جان ريخته باشند . خلاصه اين تحليل نشان ميدهد كه دنيا هرگز فريبكار نيست بلكه انسان فريب ميخورد بنابراين بايد ديد عامل فريب انسان چيست ؟ اگر فريبى در كار است اگر نيرنگى در كار است بايد ديد عامل فريب چيست ؟ فاعل نيرنگ كيست ؟

آنچه از بيان گذشته روشن ميشود اين است كه دنيا ابزار فريب است نه عامل آن , و انسان شده فريب خورده . آن عامل فريب را بايد


[١] و ٢ نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه ٢١٤ , صفحه ٧٠٩ .