حکمت نظري و عملي
(١)
مقدمه
٣ ص
(٢)
مهمترين رسالت پيامبر ( ص ) ترساندن امت از خداوند سبحان است
٨ ص
(٣)
مهمترين رسالت علماى الهى انذار مردم از خداوند سبحان است
١٠ ص
(٤)
درس اول
١٣ ص
(٥)
تقسيم علم
١٣ ص
(٦)
حكمت نظرى و عملى از نظر نهج البلاغه
١٤ ص
(٧)
حكمت نظرى امام على ( ع )
١٥ ص
(٨)
حكمت عملى امام على ( ع )
٢٠ ص
(٩)
شخصيت علمى و عملى على ( ع ) از زبان شاگردان مكتبش
٢٢ ص
(١٠)
سخن ابن ابى الحديد درباره كلام امام على ( ع )
٢٥ ص
(١١)
درس دوم
٢٨ ص
(١٢)
ابن سينا و امام على ( ع )
٢٩ ص
(١٣)
حكمت نظرى , توحيد حق تعالى
٢٩ ص
(١٤)
نقش استدلال در شناخت خدا
٣٣ ص
(١٥)
بطلان اصول ديالكتيك از نظر نهج البلاغه
٣٩ ص
(١٦)
منزه بودن حركت , عليت و كار خدا از ذات باريتعالى
٤٠ ص
(١٧)
درس سوم
٤٤ ص
(١٨)
معرفى امام على ( ع ) از زبان خودش
٤٦ ص
(١٩)
نظام آفرينش بر اساس عليت
٤٨ ص
(٢٠)
درس چهارم
٥٩ ص
(٢١)
حكمت عملى
٦٢ ص
(٢٢)
درس پنجم
٧٣ ص
(٢٣)
معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
٧٤ ص
(٢٤)
درس ششم
٨٧ ص
(٢٥)
درس هفتم
١٠٢ ص
(٢٦)
حكمت عملى
١٠٣ ص
(٢٧)
درس هشتم
١١٧ ص
(٢٨)
درس نهم
١٣٤ ص
(٢٩)
درس دهم
١٤٩ ص

حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٣٨ - درس نهم

خدا كيفيت را آفريد و حيثيت را هم آفريد لذا درباره خدا نه كيفيت راه دارد نه حيثيت حيث الحيث فلا حيث له اينكه ميگوئيم خدا چگونه است و چطور است , خود اين چگونه و چطور را خدا آفريده خود اين پرسش و سؤال را خدا آفريده خود آن مسائل و انديشه سائلانه اش را خدا آفريده چيزى كه آفريده خداست محيط بر خدا نخواهد بود و خدا محكوم او نخواهد شد لذا نه خاطرات فكرى نه مشاهدات قلبى هيچ كدام نميتوانند به كنه ذات حق راه پيدا كنند ( ولا تناله التجزئة و التبعيض ) [١] چون بسيط است جزء ندارد و چون بسيط است بعض ندارد نه ميشود گفت من بعضى از خدا را شناختم و نه ميشود براى او بعض فرض كرد زيرا اگر چيزى بعض داشت مركب از ابعاض ميشود و محتاج به ابعاد خواهد بود . محتاج خدا نيست . اگر موجودى اجزاء داشته باشد نيازمند به اجزاست آن اجزاء بايد هماهنگ باشند تا كل و مركب تشكيل بشود و چيزى كه نيازمند به بيگانه است الله نيست لذا خداوند هستى مجرد بسيط نا محدود است .

لاتناله التجزئة و التبعيض ولا تحيط به الابصار و القلوب [٢] .

نه چشم , نه دل , نه بصر , نه بصيرت , نه انديشه , نه شهود , نه فيلسوف و نه عارف هيچ ممكن نيست به خدا احاطه پيدا كنند چرا چون خداوند نامحدود است اگر يك محدودى بخواهد نا محدودى را احاطه پيدا كند لازمه اش اين است كه اين بشود نامحدود و آن نامحدود بشود , محدود هرگز تحت احاطه احدى در نميايد ( ولا تحيط به الابصار والقلوب ) چون نامحدود است و نشانه نامحدود بودن او هم اين است كه نه تنها با انسان در همه حالات هست نه تنها با همه در همه حالات هست نه تنها و هو معكم اينما كنتم [٣] نه تنها با همه در تمام شرايط هست بلكه با هر فرد در همه


[١] و ٢ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٨٤ , صفحه ٢٠٢ .

[٣] الحديد , ٤ .