حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٦٤
را طرد كرد و وارد بصره شد . در بيت المال را باز كرد تلى از طلا و نقره را ديد به اينها فرمان داد فرمود على را فريب ندهيد ولى آنها وقتى به اين طلا و نقره رسيدند گفتند به هدف رسيديم و حضرت به اين طلا و نقره خطاب كرد يا صفراء يا بيضاء غرى غيرى وقتى سائلى از حضرت ( ع ) تقاضاى كمك نمود و گفت من مستمندم و محتاجم و مديون حضرت به نماينده خود فرمود : اعطه الفا [١] هزار واحد به او بده . نماينده حضرت از حضرت پرسيد : هزار مثقال طلا يا هزار مثقال نقره ؟ فرمود : كلا هما عندى حجران [٢] هر دو پيش على سنگ است . طلا سنگ زرد است نقره سنگ سفيد , غير از سنگ چيزى ديگر نيست . اعطه انفعها بحاله آنى كه به حال او نافعتر است بده و گرنه هر دو پيش على سنگ است و اين مكتبى است حق مگر طلا جز سنگ زرد چيز ديگر است مگر نقره جز سنگ سفيد چيز ديگر است مگر انسان آن نيست كه الى الله در سير است ؟ مگر انسان آن نيست كه فوق سماوات و ارض را مى تواند طى كند ؟ مگر قلب المؤمن عرش الرحمن نيست ؟ مگر مخاطب الله نيست ؟ مگر عصاره عالم نيست ؟ مگر نميتواند همراه على بن ابيطالب به جائى برسد و به جائى برود كه فرشته ها مقدم او را گرامى بدارند مگر اينها مقام انسانيت نيست ؟ و اينها نتيجه حكمت عملى نيست مگر فرشته ها به استقبال انسان كريم و حكيم در هنگام مرگ نمى روند مگر فرشته ها سلام نمى كنند نمى گويند سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين [٣] و آن مقام رفيع را انسان به سنگ زرد يا سفيد بفروشد بدا به حال او اين همان بيان نورانى على بن ابيطالب است كه شعاعش پرورش جانها و اوج جانها را تا بالاتر از حد فرشته هاست . اميدواريم كه بيانات حضرت در همه ما و در دلهاى