حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٩١ - درس ششم
با اعتراف همراه است كه : ما عرفناك حق معرفتك اين يكى از فروعات اطلاق ذاتى و نا محدود بودن حق است . فرع دوم اين است كه او در عين حال كه نا محدود است , در عين حال كه بيكران است با هر چيزى هست . اما در او حلول نميكند . اگر نامحدود است محيط به هر دو محدود خواهد بود . با هر محدود خواهد بود . قيم هر محدود خواهد بود ولى با او ممزوج نمى شود , مخلوط نمى شود , قرين نمى شود , در او حلول نميكند , با او متحد نمى شود . چون اگر با آنها مقرون بشود با آنها ممزوج يا مخلوط بشود , در آنها حلول بكند , يا با آنها متحد بشود , ميشود همانند آنها محدود .
مثلا اگر خدا با آب باشد و در آب حلول كند , ديگر حكم آب را دارد موجودى است مادى ( سبحانك ما اعظم شأنك ) [١] يكى از بيانات على بن الحسين ( ع ) در تنزيه حق اين است كه سبحانك ما اعظم شأنك تو منزه از هر عيبى , مبرى از هر نقصى , او منزه از آن است كه با موجود مادى بياميزد و حكم ماده و مادى را بپذيرد و اگر با اين موجودات نباشد پس محدود خواهد بود و اگر با اينها بياميزد و در اينها بياميزد باز محدود خواهد شد . لذا لازمه اصلى ازليت و نا محدود بودن حق و اطلاق ذاتى خداى تعالى اين است كه با هر چيزى باشد ولى در او نياميزد و خارج از هر چيزى باشد ولى نه جدا . خارج از اوست يعنى با او آميخته نيست ولى بر او محيط است . اينچنين نيست كه جداى بيگانه از او باشد لذا در همين خطبه اول فرمود :
مع كل شى ء لابمقارنة و غير كل شى ء لابمزايلة [٢] .
و اين يك بحث عميق ديگرى هم دارد كه آيا اين اطلاق همان اطلاق ذاتى حق است كه ذات خدا اينچنين است يا مربوط به فعل
[١]صحيفه سجاديه دعاء ٥٢ .
[٢]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه اول , صفحه ٢٤ .