حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٥٧
نيست كه بايد روى بستر قدم بگذارد .
( و لنعم دار من لم يرض بها دارا ) اگر كسى او را بعنوان آرامگاه نپسنديد بعنوان رهگذر شناخت بسيار جاى خوبى است و راه خوبى است ( و محل من لم يوطنها محلا ) [١] كسى كه دنيا را وطن قرار ندهد , در اينجا آرام نگيرد , جانش را در دنيا متوطن نداند , نگويد من اهل دنيايم , بگويد من عابرم و رهرو . نه اهل وطن و آرام . چون اگر فهميد دنيا راه است , پويا ميشود . اگر پنداشت كه دنيا وطن است ايستاست . ميگويد به وطن كه رسيدم بايد بايستم اين كه مى بينيد يك انسان مادى مال زده يا مقام زده , نمى كوشد براى آخرت قدم بر دارد چون باورش شده است كه دنيا وطن است چون وطن است ايستاد ولى يك انسان الهى مى فهمد اين مسير است و هدف جائى ديگر است و در مسير بايد پويا بود و روان و بسيار جاى خوبى است براى كسى كه او را راه بداند نه وطن .
و محل من لم يوطنها محلا و ان السعداء بالدنيا غدا هم الهاربون منها اليوم [٢] .
آنها كه فردا سعيدند از سعادت برخوردارند كسانى اند كه از دنيا گريختند يعنى نگذاشتند آنچه غير خداست در اينها بياو يزد و بر اينها چيره شود فرار كردند دل نبستند . در حد يك راه او را تعمير كردند نه در حد يك منزل كه به پاى او جان ريخته باشند . خلاصه اين تحليل نشان ميدهد كه دنيا هرگز فريبكار نيست بلكه انسان فريب ميخورد بنابراين بايد ديد عامل فريب انسان چيست ؟ اگر فريبى در كار است اگر نيرنگى در كار است بايد ديد عامل فريب چيست ؟ فاعل نيرنگ كيست ؟
آنچه از بيان گذشته روشن ميشود اين است كه دنيا ابزار فريب است نه عامل آن , و انسان شده فريب خورده . آن عامل فريب را بايد
[١] و ٢ نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه ٢١٤ , صفحه ٧٠٩ .