حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٥٠
حكمت ترس از خداست . يعنى ترس عقلى نه ترس نفسى . نه ترس از عذاب و جهنم خدا كه برگشت آن به نفس پرستى است بلكه خوف عقلى كه در برابر آن مقام نامحدود حريم گرفتن و حرمت قائل شدن است ( و لمن خاف مقام ربه جنتان ) [١] براى اينكه انسان به حكمت برسد بايد از آنچه كه بنام سفاهت است بپرهيزد . سفاهت با حكمت جمع نمى شود و انسان سفيه هرگز حكيم نخواهد شد . حكمت در اين است كه خود را بشناسد . آغاز و انجام هستى را بداند به نيازمنديش پى ببرد و تنها به آن مبدئى كه هم به نيازش علم دارد و هم قدرت رفع نيازش را دارد تكيه كند و اگر كسى خود را نشناخت و به نياز خودش پى نبرد كه محتاج است و متوجه نشد آن مبدئى كه مى تواند حاجتش را رفع كند كيست , او سفيه است زيرا يا مراجعه نميكند يا اگر مراجعه كرد به همانند خود رجوع ميكند . از امام سجاد عليه السلام آنطورى كه در صحيفه سجاديه آمده نقل شده است كه در دعا عرض ميكند , خدايا من ميدانم كه :
ورأيت ان طلب المحتاج الى المحتاج سفه من رأيه و ضلة من عقله [٢] .
يك انسان محتاجى از انسان ديگر كه آن هم مانند اين محتاج است , چيز طلب كند اين از سفاهت فكر او و كم شدن عقل اوست , كسى كه از غير خدا يعنى از غير غنى چيز طلب ميكند سفيه است و گمراه . زيرا آن هم مانند اين محتاج است . توانائى حل نياز محتاج ديگر را نخواهد داشت و چون و منشأ همه اين سفاهت ها و همه اين گمراهى ها نيرنگ دنياست و دلباختگى به دنيا كه گفتند : حب الدنيا رأس كل خطيئة [٣] اين بعد را از نظر نهج البلاغه بايد بررسى كرد اميرالمؤمنين عليه السلام
[١] قرآن كريم , سوره رحمان , آيه ٤٦ .
[٢] صحيفه سجاديه , دعاء ٢٨ .
[٣] نهج الفصاحة , صفحه ٢٨٣ .