حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٨٢ - معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
در مطلب سوم كه مسئله بساطت بود فرمود خدا بسيط است جزء ندارد بعض ندارد نمى شود خدا را تجزيه كرد نمى شود براى خدا بعض فرض كرد جزء و بعض يا در كميات است كه ما يك متكممى را تقسيم مى كنيم به نصف و ثلث و ربع كه اينها اجزاء و ابعاض اويند . يا در يك شى اى كه مركب از ماده و صورت است او را تجزيه مى كنيم به ماده و صورت يا اگر كميتى ندارد و ماده و صورتى ندارد در ذهن تجزيه مى شود به يك مشترك و به يك مختص . جنس و فصل و مانند آن . اين سه رقم . يا اگر چه مشترك و مختص هم برنميدارد لااقل مركب از وجود و ماهيت است يعنى هستى دارد كه عين ذات او نيست . اين هم يك نحو تجزيه و تحليل است كه مرحله چهارم از تجزيه و تحليل است يا اگر مركب از وجود و ماهيت نبود جنبه وجودى او را ملاحظه كرديم . اين وجودى است محدود مركب از وجدان و فقدان , يعنى يك مرحله اى را داراست مراحل بعد را ندارد كه بدترين انحاء همان تركيب از وجود و عدم است . وجدان و فقدان است اينها تجزيه و تبعيض پنجگانه است . يا كمى است مانند نصف و ثلث يا در مركبات خارجى است مانند ماده و صورت يا در مركبات ذهنى است مانند جنس و فصل يا در بسائط مجرد است نظير وجود و ماهيت يا مركب از وجدان و فقدان است مثل وجودات امور مجرده نه خود موجود مجرد كه مركب از ماهيت و وجود است بلكه ملاحظه متن درجات وجود , تمام اينها كميت است نه داراى ماده و صورت است نه داراى جنس و فصل است , نه داراى وجود و ماهيت است نه اينكه وجودش وجود محدود . ( لا تناله التجزئة و التبعيض ) [١] بنابراين نه چشم ميتواند بر او مسلط شود نه جان ميتواند به او احاطه پيدا كند ( ولا تحيط به الابصار والقلوب ) [٢] اين بساطت اوست . ما اگر خواستيم يك موجود بسيطى را كه
[١]و ٢ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٨٤ , صفحه ٢٠٢ .