تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٩ - هشتم تذکري پيرامون برهان فطرت
که اولين معرفت ديني است و پايه مسائل ديگر ، نظير نبوت و وحي است ، بيرون است و هرگز مسئله وحي که بعد از اثبات واجب و بخشي از اسماي حسنا و صفات علياي اوست ، توان اثبات اصل واجب را ندارد .
تنها در صورتي مي توان دليل اخلاقي و برهان سودمندي دين را به مسائل حکمت نظري ارجاع داد و آن را جزء ادله اثبات واجب محسوب کرد که به برهان فطرت برگردد ، زيرا برهان فطرت ، هم جزء حکمت نظري است و هم اگر به مبادي عميق آن کاملاً توجه شود ، از ادله تام اثبات واجب خواهد بود .
هشتم . تذکري پيرامون برهان فطرت
حقيقت فطرت در انسان همان واقعيت هستي اوست ، نه چيزي جدا از او ، چنان که ملکوت هر چيزي که به دست خداست ؛ ( فسبحان الذي بيده ملکوت کلّ شيء )[١]، همان واقعيت هستي آن چيز است ، نه خارج از آن ؛ يعني هر چيزي داراي يک واقعيت است که از آن به ملکوت همان چيز ياد مي شود و در خصوص انسان فطرت ناميده مي شود و آن واقعيت همان است که به مبدأ مقوّم خود وابسته است و شناخت آن بدون شناخت خداوند ممکن نيست ، زيرا قوام واقعيت هر چيزي به خداست و همان طور که در مسائل ماهوي ، شناخت هر چيزي به جنس و فصل اوست ، در مسائل وجودي نيز معرفت هر موجودي ، يعني هر وجودي ، به شناخت واجب است که مقوّم آن وجود است . ملکوت هر چيز و نيز فطرت انسان ، همان ربط اشراقي يک جانبه به واجب است که ربط مزبور عين مربوط است .
فطرت و مفطور ، گر چه در تحليل مفهومي از هم جدايند ؛ يعني مفهوم فطرت با مفهوم حقيقت انسانِ مفطور غير هم هستند ، چه اين که از آيه ( فاقم وجهک للدّين
[١] سوره يس ، آيه ٨٣ .