تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٤٠ - شک ناپذير بودن توحيد و برهان پذير نبودن شرک
اقامه برهان بر آن هستند ، تا زماني که بر اين اصل اعتماد نکرده باشند پرسش و پاسخ آن ها در پرده ابهام باقي مي ماند ، بلکه ترديد ، شک ، ابهام يا انکار آن جز با اعتماد به اين اصل ، معنا نمي يابد .
بنابر اين ، هرگز نمي توان براي اصل واقعيت استدلال کرد ؛ ليکن مي توان به اوّلي بودن آن تنبّه داد . تبيين يا تنبيهي که براي اوّلي بودن اين اصل اقامه مي شود ، مقوّم تصديق به آن نيست ، بلکه مقوم آگاهي به وصفي از اوصاف آن ، يعني مقوم آگاهي به اوّلي بودن آن است . انسان از طريق اين تبيين ، نسبت به اصل واقعيت ، مسير جهل به آگاهي را طي نمي کند ، زيرا جهل به اصل واقع ممکن نيست تا از آن به علم و آگاهي منتقل شد ، بلکه مسير غفلت به تنبه را مي پيمايد ، زيرا غفلت از آن محتمل است .
تنبيه بر اوّلي بودن اصل واقع ، انسان را متوجه حقيقتي مي کند که از آغاز به آن علم داشته ؛ ليکن از علم به آن غافل بوده است .
همان گونه که اوّلي بودن اصل واقعيت ، اعتبار آگاهي و توجه به آن را در سلسله واقعيت هاي مفهومي خدشه دار نکرده ، بلکه ضمن اعتبار بخشيدن به دانش مفهومي ، آن را صدر نشين اين دست آگاهي ها قرار مي دهد ، اوّلي بودن و ترديد ناپذير بودن هستي الهي نيز ادعايي است که بر بي اعتبار بودن دانش حصولي نظر ندارد و دليلي که اين ادعا را اثبات مي کند ، همان برهان صديقين است .
برهان صديقين همان گونه که از اين پس خواهد آمد ، برهاني نيست که ذات الهي را اثبات نمايد ، بلکه انسان را متوجه اين حقيقت مي سازد که او واقعيتي است که در همه حال آشکار است ؛ ( فأينما تولّوا فثم وجه الله )[١]و ( و هو معکم أينما کنتم )[٢]، و در حالي که کنه ذات او غايب از همه امور است ، در همه مراتب و
[١] سوره بقره ، آيه ١١٥ .
[٢] سوره حديد ، آيه ٤ .