تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٠٥ - شناخت شناسي و شناخت هاي علمي
عرض خاص تقسيم مي کنند ؛ آن گاه مفهوم کلي را که مَقسم اقسام ياد شده است ، در قياس با هر مفهوم ديگر ، مصداق براي يکي از اقسام ياد شده مي دانند . در فلسفه نيز تقابل را از جهت مصاديقي که دارد ، به تضاد ، تناقض ، تضايف ، و عدم و ملکه تقسيم مي کنند ، آن گاه مفهوم تقابل مصداق يکي از زير مجموعه هاي خود ، مانند تضايف قرار مي گيرد .
اگر در شناخت شناسي نظر به احکام و خصوصيات علم ، از آن جهت که علم است نباشد ، بلکه احکام و خصوصيات علم يا علومي خاص با حفظ خصوصيت مربوط به آن علم ، مورد کاوش قرار گيرند ، مانند آن که فرايند پيدايش ، توسعه و تحوّل علوم تجربي يا رياضي مورد نظر قرار گيرد ، در اين صورت علمي که در اين رتبه به علوم قبلي نظر دارد ، خود مي تواند موضوع براي معرفت شناسي ديگري باشد که به فرايند تحول آن به لحاظ زمينه ها و شرايط مختلف مي پردازد . ١
شناخت شناسي و شناخت هاي علمي
شناخت شناسي به عنوان يک علم که ناظر به احکام کلي و عام علوم و معارف انساني است ، مشتمل بر قضايايي است که در مورد هر علم و از جمله در مورد معرفت و شناخت شناسي نيز از آن جهت که علم است ، صادق است و اين احکام در صورتي که از اصول موضوعه مأخوذ در شناخت شناسي نباشند ، از زمره مسائل ساير علوم نبوده ، قهراً در مقام داوري نسبت به موضوعات و مسائل ساير علوم نيز نيستند .
قضايا و مسائل اساسي و بنياديني که در شناخت شناسي مطرح هستند ، عبارت است از :
[١] شريعت در آيينه معرفت ، ص ٢٥٣ .