تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٨٦ - مبدأ عدم تناقض ، قضيه اولي
براي مثال ، احتياج ممکن به مبدأ فاعلي يک قضيه بديهي است و پيچيدگي آن به تصورات مأخوذ در آن مربوط است . از اين جهت ، اگر کسي معناي امکان را که نفي ضرورتين و مستلزم تساوي نسبت به هستي و نيستي است و معناي ترجح بلا مرجح را که مستلزم اجتماع نقيضين است ، ادراک نمايد ، به نياز ممکن به علت فاعلي حکم مي کند .
امتناع اجتماع يا ارتفاع نقيضين نيز قضيه اي بديهي است ؛ به اين معنا که حکم آن بديهي يا اوّلي است و اگر برخي متکلمان معتزلي در واسطه بودنِ « حال » بين وجود و عدم نظر داده اند ، در امتناع اجتماع نقيضين ترديد ندارند ، بلکه در وقوع وجود و عدم که هر دو از مفاهيم بديهي هستند ، در تحت تقابل تناقض ترديد نموده اند ، و در تناقض نفي و ثبوت شک نکرده اند و اين امري نظري است که از طريق ارجاع به مفاهيم بديهي يا اوّلي قابل حل است .
مبدأ عدم تناقض در ميان قضايا ، نه تنها بديهي ، بلکه اوّلي است و ضرورت صدق ديگر اصول و قضاياي علمي ، حتي اصل هوهويت ، با اتکا به اين اصل قابل تبيين و تفسير است .
اصل هوهويت قضيه اي است که بر اساس آن ، ثبوت يک شيء براي نفس خود ضروري است و در صورتي که اجتماع نقيضين محال نباشد ، يک شيء در حالي که براي خود ضرورت دارد ، مي تواند از خود سلب بشود ، چنان که ضرورت و لا ضرورت نيز قابل جمع خواهد بود .
نشانه و علامت اوّلي بودن مبدأ عدم تناقض ، يعني استحاله اجتماع نقيضين ، همان است که راهي براي ترديد در آن نيست ، چنان که قبول ترديد درباره آن يا تلاش براي ابطال آن جز با استعانت و استفاده از آن ممکن نيست ، زيرا اگر اجتماع نقيضين جايز باشد ، هستي و نيستي ترديد و ترديد کننده نيز يگانه بوده و در نتيجه از