تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٤٥ - مدار احتياج و نياز به واجب
متعاليه که پيشگام آن در قرون اخير ، صدر المتألهين قدس سره است ، از محتاج به حاجت منتقل شد .
لذا بحث سبب نياز از بالعرض به ما بالذات متحول گشت و تحولي بنيادي در رابطه جهان با جهان آفرين پديد آمد ؛ يعني در حکمت متعاليه چنين تحرير شد که ماهيت هيچ پيوند ذاتي با واجب ندارد ، زيرا نه اصيل و نه مجعول است ، بلکه آنچه به واجب مرتبط است ، نفس وجود اشياست که هم اصيل است و هم مجعول و وجود ، چيزي جز ربط به واجب و غير از حاجت نيست ، چون اگر وجود محتاج به واجب باشد - نه حاجت - همان طور که در متن کتاب تقرير شده است ، حاجت وصف لازم ذات آن خواهد بود و چون وصف از مرتبه موصوف متأخر است ، پس حاجت در متن ذات وجود راه نخواهد داشت و اگر حاجت در متن ذات وجود راه نداشته باشد، وجود جهان در متن ذات خود مستقل و بي نياز مي شود ، چون رفع دو نقيض ممکن نيست و جريان حاجت و سلب آن براي وجود ، نظير جريان وجود و عدم نسبت به ماهيت نيست تا گفته شود ، ارتفاع نقيضين از مقام ذات جايز است ؛ « مرتبةً نقائض منتفية »[١]، زيرا ماهيت ، مرتبه ذات او غير از مرتبه واقعيت او است .
لذا در مقام ذات او ، هيچ کدام از وجود و عدم دخيل نيستند ( البته اين سخن ناصواب است ) ؛ ولي در مقام واقع ، هيچ ماهيتي خالي از هر دو طرف نخواهد بود .
غرض آنکه مقام ذات وجود همان مقام واقعيت است ، نه امر ذهني و ماهوي و در مقام واقع اگر حاجت نباشد ، استقلال و استغنا که لازم مساوي نقيض است ، خواهد بود ، پس وجود اصيل و مجعول جهان عين حاجت است ، نه محتاج ، و سببي براي احتياج آن طرح نمي شود .
[١] شرح حکمت منظومه ، ص ٩٣ .