تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٨٤ - اشکال اوّل برهان اخلاقي کانت
برهان اخلاقي کانت
کانت در پي تحليل نظري احکام و قوانين اخلاقي ، به دنبال آن نيست که از طريق مبدأ واجب به توجيه آن ها بپردازد و واجب را به عنوان آمر ، مقنّن يا کسي که قوانين را در قلب آدميان نگاشته يا علّت وجود آنهاست ، پيش از قوانين اخلاقي پذيرفته باشد ، وي اذعان به وجود خداوند و همچنين خلود و جاودانگي نفس و برخي ديگر از اموري که کنکاش عقل نظري را در مورد آن ها عقيم دانسته است ، از لوازم اذعان به قوانين اخلاقي خوانده و معتقد است که عقل عملي با ادراک احکام و قوانين اخلاقي که ضروري الصدق هستند ، اعتقاد به وجود خداوند و نفس انسان را تحصيل مي نمايد . خلاصه آنکه از نظر کانت ، اعتقاد به خدا بر آگاهي اخلاقي استوار است ، نه اينکه قانون اخلاقي مبتني بر اعتقاد به خدا باشد .[١]
کانت از الزامي که احکام اخلاقي براي تحصيل عالي ترين « خير » دارند ، براي اثبات تحقق خارجي عالي ترين خير و همچنين براي اثبات اراده و خلود نفس استفاده مي کند و اين برهان ، گر چه به استقراي احکام اخلاقي اعتماد نداشته و به دنبال تفسير و توجيه وجودي اين احکام نيست و تنها به ادراک آن احکام براي کسي که توان ادراک آن را داشته باشد ، اعتماد مي نمايد ؛ ليکن دو اشکال اساسي بر آن وارد است و اين دو اشکال بر فرض قبول ، اذعان عقل عملي به قوانيني است که کانت مدعي آنهاست .
اشکال اوّل برهان اخلاقي کانت
اشکال اوّل اين است که استدلال او هرگز اقامه برهان بر وجود واجب يا وجود نفس و
[١] کانت ( کاپلستون ) ، ص ١٧١ .