تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٠٤ - واقعيت « شناخت » و شناخت شناسي
برهان از راه هايي نظير اثبات تجرّد و غير مادي بودن نفس و شئون آن ، اصل عليت را از حصر علل مادي خارج مي سازد و علل مادّي را به بخشي از هستي منحصر و محدود مي داند ، و در تحليل معناي مادّه به ضرورت علل صوري ، غايي و فاعلي استدلال مي نمايد ، و با اثبات موجودات غير مادّي ، به بي نيازي جريان عليّت از علل مادي و صوري پي برده مي شود و در سلسله مجردات ، تقدم عليت غايي بر علّت فاعلي و در نهايت فاعليّت علّت غايي نسبت به علّت فاعلي و در نتيجه اصالت و تقدّم علّت فاعلي نسبت به ساير علل آشکار مي گردد .
واقعيت « شناخت » و شناخت شناسي
شناخت و معرفت همواره ناظر به امري است که متعلق آن ، يعني معلوم است و شناخت به لحاظ مدرکات و موضوعات مختلفي که مورد ادراک قرار مي گيرد ، تقسيم هايي را مي پذيرد ؛ مانند فلسفه که علم به هستي و عوارض ذاتي آن است يا رياضيات و علوم مختلف طبيعي .
« معرفت شناسي » شناختي است که موضوع آن معرفت و آگاهي انساني است ؛ نه اشياي خارجي .
همان گونه که موضوعات مختلف واقعياتي هستند که علوم مختلف در رتبه دوم نسبت به آن واقعيات هستند ، شناخت شناسي نيز به عنوان يک علم در رتبه دوم نسبت به ساير علوم قرار دارد . البته شناخت از آن جهت که خود يک علم است ، با تنقيح مناط و با تعدد جهت ، محکوم به احکامي است که درباره ساير علوم اثبات مي کند ؛ نظير اين مسئله که با تعدّد جهت يا با تنقيح مناط يک امر که زير مجموعه اقساط مربوط به خود قرار مي گيرد ، در علوم مختلف وجود دارد .
براي مثال ، در منطق کلّي را به پنج قسم جنس ، نوع ، فصل ، عرض عام و