تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٣ - ششم برهان آنسلم
َ
نظير اين که انسان آگاه حقيقت نفس مجرد انساني خويش را مشاهده مي کند ، آن گاه از مشهود حضوري خود مفهوم حصولي مَن و مانند آن را بر مي گيرد و بعضي از آنان ، همان حقيقت مجرّد عقلي را از دور مشاهده مي کنند ، نه از نزديک .
لذا شهود آنان ضعيف خواهد بود و مفهوم حصولي اي که از آن مشهود بَعيد و ضعيف بر مي گيرند ، به صورت معناي کلي قابل صدق بر کثيرين ، در ذهنشان متمثل مي شود ؛ نظير اين که کسي از دور شبحي را با چشم ظاهري خود مي بيند يا آن را از نزديک مي نگرد ؛ ليکن باصره او سالم نيست . کسي که باصره او در اثر ضعف رؤيت و ديد سالم نيست و کسي که از دور به مرئي نگاه مي کند ، به شرحي که در حکمت متعاليه آمده است ، به صورتي دست مي يابد که قابل انطباق بر اشياي فراوان است ، و عده اي از آنان نه از قسم اول اند تا اوحدي از سالکان شاهد باشند ، و نه از قسم دوم اند تا از انديشوران صائب شمرده شوند ؛ بلکه به تصرفات نا به جاي برخي قواي دروني مبتلا هستند و مفاهيم برگرفته از حقايق عيني را که هر کدام در جاي خاص خود قرار دارند ، ترکيب و تحليل کرده ، محمول را از موضع خاص خود ، و وصف را از موصوف مخصوص خويش جدا کرده و به بيگانه نسبت مي دهند .
از اين رو ، براي پرهيز از چنين کاري ، هم ضبط تمام شئون نفس و مراقبت و محاسبت علمي و مستمر درباره خاطرات متمثل لازم است و هم توزين آن با ميزان معقول و مقبول ، و گرنه لازم مي آيد که صرف تمثل مفهوم تامّ و مجرد هر چيز دليل قاطع بر وجود عقلي آن چيز باشد ، در حالي که تنويع و توزيع ياد شده ، مانع چنين باور ناصوابي است .
لذا صاحبان کشف و شاهدان مشهود ، وجود کشف معصوم را براي تطبيق و توزين کشف هاي خود با آن ضروري مي دانند تا هر صاحب کشفي مدّعي وصول به مقصد و داعيه دار نيل به مقصود نباشد و همان طور که همواره دست ردّ به سينه