تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٢٦ - برهان صديقين در بيان علامه طباطبايي رحمه الله
دو مقدمه از علوم متعارفه و از مسائل غير فلسفي باشند .
برهان صديقين ، اولي بودن قضيه اي را که از ضرورت ازلي خداوند سبحان خبر مي دهد ، اثبات مي کند .
اولي بودن يا بداهت ، مقوّم قضاياي بديهي و اوّلي نيست ؛ به همين دليل گر چه در اصل قضاياي بديهي اوّلي ، نظير مبدأ عدم تناقض ، هرگز نمي توان ترديد کرد ، چنان که ترديد در آن ها به ترديد در همه علوم و آگاهي ها منجر شده و با اين ترديد راهي براي اثبات يا نفي هيچ مطلب باقي نمي ماند ؛ ليکن در بداهت و اوّلي بودن آن ها مي توان شک و ترديد نمود يا از آن غافل ماند ، در اين صورت بداهت يا اوّلي بودن که از مقوّمات ذاتي قضيه نيست ، بلکه وصف لازم آن است ، با توجه به موقعيتي که اصل قضيه در دانش هاي بشري دارد و با اقامه برهان بر استحاله غفلت و نسيان از قضيّه ، اثبات مي گردد .
مدّعاي برهان صديقين اين است که تحقّق واقعيتي که از ضرورت ازلي برخوردار است ، يک قضيه بديهي اولي است و راهي براي ترديد در آن وجود ندارد ؛ به بيان ديگر ، مرز سفسطه و فلسفه در پذيرفتن اين قضيه است . سفسطه انکار واقعيت است و فلسفه قبول آن ، و بطلان سفسطه بديهي اوّلي است ، چنان که اصل واقعيت نيز اوّلي بوده و راهي براي ترديد در آن نيست .
سوفسطايي کسي است که واقعيت را انکار مي کند و فيلسوف به واقعيت اذعان مي نمايد ، و سپس در چگونگي ظهور واقعيت و نحوه حکايت و دلالت مفاهيم مختلف از آن به بحث مي پردازد .
قائل به اصالت وجود ، حکايت وجود را اصل دانسته و قائل به اصالت ماهيت واقعيت را مصداق حقيقي ماهيت مي داند و در مباحث بعدي فلسفه ، درباره وحدت ، کثرت ، حيات ، قدرت و ديگر احکام مربوط به واقعيت بحث مي شود ،