تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧٧ - ضرورت صدق قضاياي اوّلي
در تنبيه ، متنبّه به چيزي که نسبت به آن آگاهي نداشته نائل نمي شود ، بلکه متوجّه چيزي مي شود که از قبل به آن علم داشته ؛ ليکن از آن غفلت ورزيده است ؛ همانندِ مفهوم وجود ، واقعيت ، شيء يا عدم .
تصديق اوّلي نيز آن است که ترديد پذير نيست و با فرض ترديد و شک که فرض محال است ، قابل استدلال نمي باشد . تصديق اوّلي قضيه اي بالضرورة راست است و عقل نظري در اذعان به آن مضطر است .
خصوصيت بارز و اصلي علوم اوّلي از مقايسه آنها با دانشهاي بديهي غير اولي آشکار مي شود . دانش بديهي غير اولي دانشي است که گرچه از تعريف يا برهان و استدلال بي نياز است ؛ ليکن قابل تعريف يا قابل اقامه برهان و استدلال است ؛ يعني با فرض ترديد مي توان براي آن تعريفي حقيقي يا استدلال و برهاني حقيقي تشکيل داد . بداهت اين گونه علوم از ناحيه حضور و آشنايي ذهن با مقوّمات يا مقدّمات آن علم است ، مانند قضايايي که قياس هاي آنها همراه با آنها است ؛ به اين معنا که حد وسط استدلال و برهان آنها لازم بيّن و آشکارِ حد اکبر و حد اصغر بوده و به سرعت به ذهن منتقل مي شود ، به گونه اي که ذهن نسبت به يافتن و ترتيب و تدوين آنها احساس نياز نمي کند .
ضرورت صدق قضاياي اوّلي
اضطرار در ادراک علوم اوّلي به عقل نظري مربوط بوده و ضرورتي که در قضاياي اوّلي دريافت مي شود و در نتيجه جزم و يقيني که در اين قضايا وجود دارد ، بر محور عناصر ادراک و در مدار پيوند موضوع و محمول قضيه ، و ناظر به صدق قضيه است ؛ اين گونه از ضرورت و يقيني که ناشي از آن است ، با ضرورت و يقين روانشناختي که تنها وصف نفس ادراک کننده بوده و در برابر ترديد ، شک ، وهم و ظن