تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١١٨ - تلقينات سفسطي و نفي پيوند علم و ايمان
عيان معاصر ، از شناخت مفهومي نسبت به حقايق متافيزيکي و مبادي ديني محروم مي ماند ، در سنگر دفاع از ديدگاه هاي حس گرايانه و نِحله هايي که در دامن اين ديدگاه ها ، عقيم و ابتر زاييده مي شوند ، شتابزده و عجولانه به برائت از تفکر فلسفي و فرهنگي مي پردازد که در بستر عقل روييده و از آسمان وحي نوشيده است .
چنين شخصي در حالي که خود در مباحث مفهومي مستغرق است ، مي کوشد تا با اعتماد به برخي چيزهايي که از حوزه مفهوم خارج نيست ، هجوم خود را در برابر حکايت و هدايتي که مفاهيم عقلي به سوي حقايق عيني و مبادي ديني دارند ، سامان بخشد .
از جمله شبهاتي که در برخي آثار کلامي غربي ها نيز آمده ، اين است که دين و ايمان با برهان و استدلال پيوند مستقيم ندارد ، زيرا بسياري از کساني که به گمان خود از شناخت علمي و برهاني نسبت به مبادي ديني برخوردار هستند ، فاقد ايمان ديني بوده و رفتار مشرکانه و الحادي دارند ، چنان که بسياري از مؤمنان نيز نسبت به آنچه به آن ايمان دارند ، توان اقامه برهان و استدلال را ندارند .
پاسخ گفتار فوق ، از آنچه پيش از اين درباره عقل نظري و عملي و در مورد علم و ايمان گذشت ، آشکار مي شود ، زيرا قضاياي علمي حاصل پيوند و ربطي است که در حوزه نفس ، بين موضوع و محمول آن ها بر قرار مي شود و ادراک اين پيوند بر عهده عقل نظري است . ايمان پيوندي است که ميان نفس با آنچه معلوم نفس است - خواه معلوم حصولي و خواه معلوم حضوري - حاصل مي شود و عقد آن ها بر عهده عقل عملي است که آن را عقيده مي نامند .
ادراکات نظري انسان ، حسي ، خيالي ، وهمي و عقلي است و ايمان و گرايشات عملي انسان نيز با همه مراتبي که براي آن متصور است ، بر مدار اين مدرکات قرار مي گيرد و با تفکيک بين علم و ايمان ، در مراحلي که جدايي بين آن ها