تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٠٠ - طرح و نقد يک اشکال
طرح و نقد يک اشکال
اقامه برهان فطرت بر مدار واقعيت محبت يا اميد ، و تضايف واقعي بين دو طرفِ اوصافي از اين قبيل ، ريشه طرح يک اشکال اساسي را نيز مي خشکاند ؛ آن اشکال اين است که انسان اميدوار يا فرد عاشق و دوست دار ، به دليل تضايفي که بين دو طرف اميد يا عشق و دوست داشتن است ، ناگزير به شيئي اميد داشته و امري را دوست دارد ؛ ليکن اين مقدار واقعيت خارجي و عينيّت ، شيء ديگري را که طرف محبّت يا اميد باشد ، اثبات نمي کند ، زيرا براي دوست داشتن و اميدوار بودن ، وجود ذهني و تصوري شيء ديگر کفايت مي کند .
به همين دليل ، کافي است که شخص دوست دار يا اميدوار ، در ذهن خود امري را که به آن اميد دارد يا آن را دوست دارد ، تخيّل بنمايد ، يا آن که وجود و واقعيت آن را توهّم نموده و اين توهم دروغين را باور داشته باشد . خلاصه آن که تضايف بين وصف محب بودن و صورت علمي محبوب که وجود آن مورد باور محبّ است ، برقرار است و صورت علمي مزبور گاهي اصلاً وجود خارجي و عيني ندارد .
پاسخ اشکال اين است که استدلال به فطرت بر گمان و دانش حصولي افراد يا پاسخي که اشخاص ، خود نسبت به طرف اميد يا محبت خود مي دهند ، مبتني نيست .
در مورد اوّل سخن از فردي است که اميد خود را نسبت به همه علل محدود و مقيّد از دست داده ، در متن حادثه هيچ مفهوم و تصوري نيز به همراه ندارد ؛ او در هنگام حادثه سهمگين ، نظير وقوع زلزله ، به جاي آن که به سوي در خروجي بگريزد ، به سوي ديوار بسته هجوم مي برد ؛ ولي واقعيت اميد را و نه تصور و مفهوم آن را به عنوان حقيقتي که در متن وجود اوست در مي يابد و آن اميد به دليل اين که يک واقعيت