تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٨٧ - انتقال از امکان ماهوي به امکان فقري
است ، امکان فقري ناميده مي شود .
امکان فقري عين همان احتياج و فقري است که در ذات معلول جاي دارد و چون ذات معلول ، هنگامي که به وجود و هستي آن نظر مي شود ، چيزي جز وجود نيست و ثبوت وجود براي آن ضروري است ، پس امکان فقري بر خلاف امکان ماهوي ، مقتضي سلب ضرورت دو طرف هستي و نيستي نيست ؛ بلکه عين ضرورت هستي است .
بدين ترتيب ، با گذر از ماهيت و امکان ماهوي ، هستي و ضرورتي اثبات مي شود که عين فقر و احتياج و نفسِ ربط و پيوند به غير است ؛ نه آن که مَلزوم نياز بوده و حاجت لازمِ آن و متأخّر از آن باشد .
در تحليل عقليِ حقايق خارجي ، ابتدا ماهيت و سپس واقعيت و وجود آن ها را ادراک مي کنيم و آن گاه از قياس ماهيت به وجود ، به احتياج و امکان ماهيت پي برده و ماهيت را شيئي که داراي احتياج و متصف به امکان است مي يابيم ؛ ليکن چون به وجودي که ماهيت در پناه آن به واقعيت متصف شده و موجود مي شود ، نظر مي کنيم ، از محدوديت و تقيّد آن وجود به احتياج و امکاني پي مي بريم که زايد بر ذات محتاج و ممکن نيست ، بلکه عين ذات محتاج و ممکن است ، به همين دليل اين نوع از امکان که عين فقر و احتياج است ، امکان فقري خوانده مي شود .
اصالت وجود و اعتباري بودن ماهيت واقعيتي است که انتقال از ماهيت و امکان ماهوي به وجود و امکان فقري را ضروري مي سازد ، زيرا بر مبناي اصالت وجود ، ماهيت از موارد جعل ، افاضه ، عليت و نظاير آن خارج بوده و جز به تبع وجود محقق نمي شود . وجود و عدم يا فقر و غني در محدوده ذات و ذاتيات ماهيت نيستند و ماهيت هرگز به حقيقت از آن ها بهره نمي برد ؛ بلکه فقر و احتياج به وجودي مربوط است که ماهيت از محدوده آن انتزاع مي شود و آن وجود فقير به ذات خود