تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦٣ - تقدم هستي شناسي بر معرفت شناسي
تقدم هستي شناسي بر معرفت شناسي
همواره بين شناخت شناسي و هستي شناسي نوعي هماهنگي موجود است ؛ يعني تبيين هر فرد نسبت به مسئله شناخت و معرفت ، با نحوه نگرش او درباره هستي و ديدگاه او در مسائل هستي شناختي ، پيوند و ربطي منطقي دارد . اين پيوند از جهت داد و ستدي است که ميان برخي از گزاره ها و قضاياي مربوط به اين دو مسئله وجود دارد .
برخي قضايايي که در حوزه هستي شناسي قرار مي گيرند ، به عنوان اصل موضوعي ، در براهين معرفت شناختي وارد مي شوند ، چنان که بعضي گزاره هاي معرفتي به صورت اصل موضوعي در براهين هستي شناختي وارد شده و نتيجه اي همان سنخ به بار مي آورند ، اين ارتباط متقابل مي تواند به گونه اي غير دائر باشد ؛ يعني به صورت که به دور منجر نشود .
ورود به مسائل معرفتي و بحث از شناخت ، با برخي گزاره هاي هستي شناختي آغاز مي شود . اولين گزاره اي که نفي يا ترديد در آن ، مانع ورود به بحث شناخت بوده و قبول آن شرطي ضروري و لازم است ، اين است که « واقعيت هست » و گزاره دوم اين که « انسان واقعيت دارد » و سومين گزاره « انسان درباره خود و اصل واقعيت انديشه مي کند » ؛ يعني انديشه فردي که در اصل دوم با نام انسان از او ياد شد ، واقعيت دارد .