تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٠٠ - نقد گونيلون و تتميم آن
نقيضِ مطلوب به نتيجه دست مي يابند و خُلف بودن آن از اين جهت است که خُلف به معناي باطل است و از اين قياس ، باطل لازم مي آيد . اين گونه از قياس ، با صرف نظر از اينکه نام آن خَلف يا خُلف باشد ، در تقسيم قياس به مستقيم و غير مستقيم ، از نوع غير مستقيم معرّفي شده است .
صورت قياس اين است که اگر خداوند موجود نباشد ، اموري که وجود دارند ، از او کامل تر خواهند بود ؛ يعني اگر خدا موجود نباشد ، کامل ترين موجودي که مي توان تصور کرد ، نخواهد بود و کامل ترين نبودن خداوند - که کامل ترين بودن در مفهوم آن مأخوذ است - تناقض بوده و باطل است .
از ابطال موجود نبودن خداوند ، به دليل استحاله ارتفاع نقيضين ، نقيض آن ، يعني موجود بودن خداوند نتيجه گرفته مي شود .
دليل ملازمه ميان موجود نبودن و کامل ترين نبودن اين است که معدوم بودن نقص است و موجوداتي که وجود دارند ، از اموري که معدوم هستند ، کامل تر هستند ؛ بر همين قياس ، خداوند نيز اگر معدوم باشد ، اموري که وجود دارند از او کامل تر بوده و در نتيجه او کامل ترين امري که تصوير مي شود ، نخواهد بود .[١]
نقد گونيلون و تتميم آن
« گونيلون » راهب معاصر آنسلم ، از طريق اموري که شکي در معدوم بودن آنها نيست ، به اشکال نقضي نسبت به اين برهان پرداخته و مي گويد : بر اساس برهان فوق کامل ترين جزيره اي که مي توان تصور کرد هم بايد موجود باشد ، زيرا اگر موجود نباشد ، کامل ترين جزيره متصور نبوده و جزاير ناقصي که در خارج موجود هستند ،
[١] ر . ک : براهين اثبات وجود خدا در فلسفه غرب ، ص ٣٧ - ٣٨ .