تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٩٣ - دلالت امکان فقري بر غناي ذاتي واجب
( أينما تولوا فثم وجه اللّه ) . ١
تحليل عقلي عالم را به صورت آينه اي تصوير مي کند که وجود اشياي مختلف ، به عنوان شئون گوناگون الهي در آن پيداست و انساني که از واقعيت مرآتي و وجود مجازي آن ها غافل است ، به ديده استقلال به آن ها مي نگرد ؛ ليکن آن هنگام که اين آينه در هم مي شکند و به بيان بهتر ، حقيقت براي فرد غافل آشکار مي شود ، چهره الهي همه اشيا ظاهر مي گردد و آن گاه چون پرسش شود ، ملک و پادشاهي از کيست : ( لمن الملک اليوم ) ، اين پاسخ که بيانگر حقيقت همه اوقات و زمانهاست ، شنيده مي شود : ( لله الواحد القهار )[٢]؛ يعني مالک مختص به خداوند واحد قهار است .
خداوند واحد قهار همان حقيقت صمد و بي نياز است که سوال و پرسش مستمر و مدام نيازمندان را پوشش داده و اجابت مي نمايد و اجابت او نيز به گونه اي نيست که از دامنه سؤال کاسته و در عرض آن قرار گيرد ، زيرا ربط و پيوند در متن پاسخي که از خداوند گرفته مي شود نيز حضور داشته و نياز و احتياج ، بعدي از ابعاد امر ممکن را خالي نمي گذارد ، به همين دليل ، مرحوم آقا علي حکيم در کتاب بدايع الحکم به اين حقيقت اشاره مي کند که تقابل فقر ممکنات با غناي واجب ، تقابل عدم و ملکه نيست ؛ بلکه تقابل سلب و ايجاب است .[٣]
در تقابل عدم و ملکه طرف عدم ، گرچه فاقد هستي و واقعيت طرف مقابل است ؛ ليکن شخص ، صنف ، نوع يا جنس آن از شأنيت وجدان و دارايي طرف مقابل برخوردار است ؛ ليکن هستي ممکن واقعيتي فقيرانه است و اين واقعيت به گونه اي است که هر چه از غناي واجب بر آن افاضه مي شود ، بر دامنه فقر و
[١] سوره بقره ، آيه ١١٥ .
[٢] سوره غافر ، آيه ١٦ .
[٣] بدايع الحکم ، ص ٢٨٥ .