تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٠ - تجربه ديني و استدلال برهاني
آگاهي و يقين پيدا کند که بر وجود آن برهان اقامه نمايد ؛ اين برهان يا به طور مستقيم بر حقيقت مشهود اقامه مي شود ؛ مانند براهيني که در اثبات وجود خداوند است يا آن که کسي پس از اثبات عصمتِ صاحب کشف در مراحل سه گانه دريافت وحي ، حفظ و ابلاغ ، با وساطت گفتار معصوم به نتيجه مي رسد .
برخي صاحب نظران ، از شهود و تجربه ديني ديگران بر تحقق خدا ، به اين صورت برهان اقامه نموده اند : شهود نسبت به يک واقعيت مقدّس و ارزشمند وجود دارد ، و اين شهود نمي تواند به مبادي طبيعي استناد يابد ، پس يک واقعيت فوق طبيعي که خداوند است ، وجود دارد . ١
در صورتي که مقدمه نخست استدلال فوق مورد قبول افراد محروم از شهود قرار گيرد ، از جهت مقدمه دوم مخدوش است ، زيرا اوّلاً کبرا در صورت تماميّت ، تنها موجود فوق طبيعي را اثبات مي کند و اين مقدار ، وجوب وجود و همچنين وحدت و يگانگي واجب را اثبات نمي کند ؛ گر چه بحث کنوني در اصل اثبات واجب است ، نه اوصاف ذاتي وي . ثانياً کبراي قياس به برهان نيازمند است ، چنان که در برخي تئوري هاي روان کاوانه ، سبب و علّت پيدايش تجربيات ديني را همان غرايز بشري يا واقعيتي به نام وجدان اجتماعي معرّفي مي نمايند .
بنابر اين ، تجربه ديني به صرف اين که يک شهود وجداني است ، براي صاحب شهود يا غير آن ، يقين علمي به بار نمي آورد .
صاحب شهود تنها در صورتي به مشهود خود يقين پيدا مي کند که در حين شهود ، از حق اليقين برخوردار باشد ؛ در غير اين صورت ، بايد پس از شهود ، با برهان عقلي بر مشهود خود استدلال نمايد .
[١] فلسفه دين ، ص ٦٧ .