تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٨٢ - اشکال مشترک براهين نظري اخلاقي
مورد صحت ديدگاه خود يا حتى با صرف نظر از صحت و سقم آن ، از نقشه - به لحاظ اطميناني که به کاربرد عملي آن دارد - استفاده کرده و بر همان اساس بر اجراي طرح نيز نظارت مي کند .
شناخت خداوند به عنوان واقعيّتي که پايگاه ايمان و جايگاه اعتقادي حقيقي باشد ، هرگز نمي تواند بر معرفتي صرفاً کاربردي که فاقد اعتبار جهان شناختي است يا بر آگاهي ظنّي مبتني است ، متکي باشد ، زيرا ظن در اين ميدان که نقد آن کم تر از يقين نيست ، کاربردي ندارد ، و مدعيانِ اين صحنه را به کمتر از برهان کالايي نيست ، چنان که ( انّ الظنّ لا يغني من الحق شيئاً )[١]و ( قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقين )[٢]؛ ظن هرگز به چيزي از حق غنا نمي بخشد و از حق کفايت نمي نمايد و شما نيز اگر صادق هستيد ، برهان خود را ارايه دهيد .
ادّعاي اثبات وجود خداوند از طريق برهان اخلاقي ، به اقامه برهان نسبت به مقدّمه نخست نيازمند است و تا وقتي که برهان بر طرف خلاف نياز ندارد ، بلکه فقدان برهان در طرف موافق ، براي ترديد کافي است و چون مقدّمه مزبور در قالب قضيه کليه است ، با ارايه موارد جزئي نمي توان آن را اثبات کرد .
احکام ثابت و فراگير اخلاقي به صورتي که متأثر از شرايط فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي يا رواني خاص نباشند ، چون يک حکم کلي و عام است ، بايد براي همه موارد اثبات شوند و تا هنگامي که دليلي که عهده دار اثبات آن است ، اقامه نشود ، ترديد در آن به قوّت خود باقي است ، بلکه با ارايه يک مورد خلاف آن کلي ادعا شده ، بطلان مقدّمه مزبور به طور قطع روشن مي شود ؛ يعني اگر با فقدان يکي از
[١] سوره نجم ، آيه ٢٨ .
[٢] سوره بقره ، آيه ١١١ .