تغييرجنسيت - كريمى نيا، محمدمهدى - الصفحة ٣٩٨ - ضميمه ٣ گفتوگو با اولين كسى كه فتواى جواز تغيير جنسيت را از حضرت امام خمينى(ره) دريافت كرد
مخالف (مثل عروسك) و .... داشتى، اما در آن سنين كسى زياد به اين رفتار عجيب من شك نمىكرد. از همين سنين بود كه تمايل من به جنس مخالف (دختران) و حضور در جمع آنها و علاقه و كشش براى ريختن طرح دوستى با آنها بود. اين تمايل و احساس، همراه با برزگ شدن من، بيشتر و بيشتر مىشد، تا اينكه به سن بلوغ رسيدم. ديگر تمام رفتار، لباس پوشيدن و حتى تفكرات و ذهنيت من دخترانه شده بود. حتى يادم هست زمانى كه كودكستان مىرفتم. يك مداد و رژلب از كيف مادرم برداشته بودم.
خانواده چطور؟ اولين بار كى والدين و ساير اعضاى خانواده متوجه بيمارى شدند؟
هميشه خانودهام اين احساس را داشتند كه من با ساير پسرها متفاوت هستم، اما نمىدانستند چرا. وقتى مىديدند من آرايش مىكنم و لباسهاى زنانه مىپوشيدم. بيشتر اين را به حساب نوگرا بودن يا به علاقه من به پيروى از مدهاى عجيب و غريب روز تعبير مىكردند. اما اولين بارى كه خانواده متوجه موضوع شدند، من در سن ١٤ سالگى بودم. آن هم از طريق خودم.
چطور؟ مىشود بيشتر توضيح دهيد؟
براى يك كار حقوقى، به عنوان وكيل خانواده به شمال رفته بودم. در آنجا عاشق شدم. ديگر حاضر نبودم به تهران برگردم.
او با چه ديدى به شما نگاه مىكرد؟
او كه من عاشقش شده بودم، وقتى حالتهاى احساسى و عاشقانه مرا نسبت به خود مىديد متعجب مىشد و حس مىكردم به نوعى سعى دارد فاصلهها را حفظ كند. تا اينكه يك روز در دفترچه خاطراتش چنين عبارتى را خواندم: من در اينجا با يك فرد ساديسمى مواجه شدهام كه معلوم نيست چه كاره است؟! مى دانم كه منحرف است، اما با من كارى ندارد! راستش بدجورى به من بر خورد. كفش و كلاه كردم و برگشتم خانه. قبلًا هم ماجرا را از طريق برخى اقوام به گوش پدرم رسيده بود. به همين دليل پدرم قضيه را پرسيد، من هم صادقانه جواب دادم. در آن جا بود كه براى اولين و آخرين مرتبه در طول عمرم از پدرم سيلى خوردم.