بُعد ديگرى كه در اينجا بايد مورد توجه باشد، آن است كه بالاترين كار كه مادر خصوصا بعد از طلاق مىتواند انجام دهد، تربيت فرزندش است و وى از اين طريق نقش خود را در تأثير گذارى بر جامعه و حضور در آن ايفا مىكند و اين كار او را به تعالى و رضايت مىرساند و حال آنكه در مقابل، گرفتن اين نقش از او، ظاهراً علاوه بر شائبه ظلم به كودك و جامعه،موجب شائبه تحقق ظلم مضاعفى نسبت به مادر، خصوصا مادر مطلّقه خواهد بود و اين اضافه بر نقش باز دارندگى حضانت از انحطاط مادران جوان و بدون سرپرست است و حضانت علاوه بر حفظ و سازندگى و رشد و تعالى او، نقطه اميد عاطفى و حمايتى براى وى به شمار مىآيد.
ملاحظه اين بُعد، وقتى جدّىتر مىشود كه بدانيم در زمان نياز كودك به حضانت، جدا كردن او از مادر مطلّقه و سپردن او به پدر، در بسيارى از موارد، بلكه در اكثر قريب به اتفاق ، عملاً كودك را از حضانت مادر و پدر به طور همزمان، محروم مىكند و امر حضانت وى را به دست مادربزرگ و يا عمه و يا نامادرى مىسپارد؛ كسانى كه قطعاً حقى در اين زمينه با وجود پدر و مادر ندارند، تا چه رسد به احقيت آنها نسبت به مادر؛ زيرا چنان كه گذشت، امر حضانت تكوينا، خارج از توان و عهده مرد است و با ديگر تكاليف و وظايف وى هماهنگى ندارد و وى در عمل به ناچار از اين مسئوليت شانه خالى كرده، آن را به غير مىسپارد.
علاوه بر اينها، سپردن حضانت فرزند پسر به پدر بعد از دو سالگى او، علاوه بر جدايى مادر از فرزند، در بعضى از موارد، جدايى خواهر و برادر را از يكديگر به دنبال دارد و اين امرى است كه بايد مورد توجه قرار گيرد و نمىتوان به سادگى از آن گذشت .
در اين زمينه توجه به روايات و كلمات فقها در خور توجه است:
يك: ابو ايوب انصارى از پيامبر روايت كرد كه فرمود:«من فرّق بين والدة و ولدها فرّق اللّه بينه و بين احبّته يوم القيامة؛ اگر كسى بين مادر و فرزندش جدايى افكند، خداوند در روز قيامت بين او و محبوبانش جدايى مىافكند» (المبسوط، ج٢، ص٢١؛ مستدرك الوسائل، ج١٣، ص٣٧٥، ح١٠ ؛ عوالى اللئالي، ج٢، سيد الشهداء، قم، ص٢٤٩، ح٢٠ ؛ مسند احمد، ج٥، بيروت، ص٤١٣ ؛ سنن الترمذى، ج٣، دارالفكر، ص٦٤). دو: احمد بن محمد از عثمان بن عيسى، از سماعه نقل مىكند كه گفت: و از ايشان سؤال كردم كه آيا بين دو برادر مملوك (به وسيله فروختن) مىتوان جدايى انداخت و همچنين مادر و فرزندش؟ فرمودند: «لا، هو حرام إلاّ أن يريدوا ذلك؛ نه، حرام است، مگراينكه خود آنها بخواهند»: (طوسى، تهذيب الاحكام، ج ٧، ص ٧٣، ح ٢٦؛ كافى، ج ١، ص ٣٩١ ؛ من لايحضره الفقيه، ج ٣، ص ١٣٧). سه: على از پدرش، از ابن ابى عمير، از هشام بن حكم، از امام صادق (ع) نقل مىكند كه گفت: براى امام صادق (ع) از كوفه كنيزى خريده بودم و براى كارى از نزد آن حضرت رفتم. آن كنيز گفته بود: اى مادر. امام (ع) از او پرسيده بود: آيا مادرى دارى؟ گفته بود: آرى .امام (ع) فرمان داد تا او را نزد مادرش باز گردانند و سپس فرموده بود: « ما امنت لو حبستها ان أرى في ولدي ما أكره؛ اگر او را نگه دارم، ايمن نيستم كه براى فرزندم امر ناگوارى پيش نيايد.» (تهذيب الأحكام، ج٧، ص ٧٣، ح ٢٧ ؛ كافى، ج١، ص ٣٩١.) چهار: از على، از پدرش، از ابن ابى عمير، از معاوية بن عمار نقل شده كه گفت: شنيدم كه امام صادق(ع) فرمود: أتي رسول اللّه بسبي من اليمن فلمّا بلغوا الجحفة نفدت نفقاتهم فباعوا جارية من السبي كانت أمّها معهم، فلمّا قدموا على النبي سمع بكاءها، فقال: ما هذه؟ قالوا: يا رسول اللّه احتجنا الى نفقة فبعنا ابنتها فبعث بثمنها فأتي بها و قال: بيعوهما جميعا أو أمسكوهما جميعا؛ اسيرانى را از يمن نزد رسول خدا آوردند. زمانى كه به جحفه رسيدند، آذوقه آنها تمام شد. پس كنيزى را كه مادرش در بين آن اسيران بود، فروختند. وقتى نزد رسول خدا رسيدند، صداى گريه مادر را شنيدند و پرسيدند: اين صداى چيست؟ گفتند: اى رسول خدا، به آذوقه احتياج پيدا كرديم و دختر او را فروختيم. رسول خدا فرستاد تا دختر را بياورند و فرمود: «يا مادر و دختر را با هم بفروشيد و يا هر دو را نگهداريد». (تهذيب الاحكام، ج٧، ص ٧٣، ح ٢٨ ؛ كافى، ج١، ص ٣٩١؛ من لايحضره الفقيه، ج ٣، ص ١٣٧). پنج: قاضى ابن برّاج مىگويد: اگر مادر و فرزندش اسير شدند، براى امام جايز نيست كه بين آن دو جدايى افكند؛ يعنى مادر را به مردى دهد و فرزند را به ديگرى...، و كنيز اگر فرزندى داشته باشد، مولاى او نمىتواند با فروختن و غير آن ميان آنها جدايى افكند...، و گفته شده است كه اين بيع فاسد است، به دليل آنچه از اميرمؤمنان روايت شده است كه: «ايشان بين كنيزى و فرزندش جدايى انداخت و پيامبر ايشان را از آن نهى و بيع را رد كرد و اين اقوى است»:(المهذب، جامعة المدرسين، ج ١، ص ٣١٨. همچنين ر.ك: المبسوط، المكتبة المرتضويه،، ج٢، ص ٢١).