فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٧ - لقطه و مجهول المالك (١) آیة الله سيدكاظم حائرى
آن را به او بازگردان و اگر نشناختى، آن را بخور، ولى ضامن آن هستى، اگر صاحبش آمد و گوسفندش را طلب كرد، قيمت آن را به او برگردان.
كراهت التقاط حيوانى كه نمىتواند از خودش حمايت كند، از روايت دوم استفاده مىشود.
از نظر عرف اين احتمال وجود دارد كه ميان التقاط موجود زنده و موجود غير زنده فرق باشد و التقاط اوّلى حرام يا مكروه و التقاط دومى جايز باشد. موجود زنده از نظر عرفى داراى ويژگيى است كه مىتواند موجب چنين حكمى شود و گويا عبارت «لاتهجه» (او را برنينگيز و رم مده) در حديث اوّل، اشاره به همين ويژگى باشد.
نكته ديگرى كه باقى مىماند اين است كه روايات لقطه حيوان در مورد حيوانى است كه در صحرا باشد و اين نكته، يا صريحاً از روايات فهميده مىشود و يا به قرينه ذكر گرگ در آنها. سؤال اين است كه آيا حكم در اين روايات به حيوانى كه در داخل شهر يا روستا است، نيز سرايت مىكند ياخير؟
در اين روايات دو حكم بيان شده است: اول، عدم جواز التقاط حيوانى كه مىتواند خودش را حفظ كند. اگرالتقاط چنين حيوانى در صحرا جايز نباشد، عرف احتمال نمىدهد كه حكم التقاط چنين حيوانى در شهر تخفيف يابد و تبديل به جواز شود.
دوم، جواز توأم با اكراه التقاط حيوانى كه نمىتواند خود را حفظ كند. احتمال دارد اين حكم اختصاص داشته باشد به موردى كه بيم هلاك آن حيوان از سوى گرگ مثلاً برود، چنان كه در صحرا چنين خطرى وجود دارد. البته ممكن است جواز التقاط حيوان در شهر، از بعضى اطلاقات جواز التقاط كه پيش از اين ذكر شد، استفاده شود.
بعيد نيست گفته شود كه از روايات لقطه حيوان در صحرا استفاده شود كه