بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٨ - د) بُعد رواني افراط در نوآوري و بازتاب منفي آن
آنها سنگيني قرار دادهايم، و اگر هر نشانهاي بينند بدان ايمان نميآورند؛ تا چون نزد تو آيند آنها که کافر شدند ستيزهکنان با تو گويند: اين نيست مگر افسانههاي پيشينيان.
با سوء استفاده از ويژگي رواني نوگرايي، برخي ثابت و ديرپاي بودن احکام و آموزههاي ديني و ديگر تفکرات را فاقد ارزش، و نوانديشي و نوآوري را ارزش ميخوانند و چنين القا ميکنند كه همانگونه که انسان لباس کهنة فاقد ارزش را دور مياندازند، بايد عقايد اصيل اسلامي و سخنان انبيا را که بيش از هزار سال بر آنها گذشته و کهنه شدهاند کنار نهاد. شکي در بطلان اين سخن نيست؛ زيرا ارزش و والايي عقيده و سخن به حق بودن، مطابقت با واقع و تأمين سعادت انسان است و گذشت زمان از ارزش آن نميکاهد.
در برابر افراط و تفريطها دربارة صحيح يا ناصحيح انگاشتن نوآوري و نوانديشي، راه ميانه و حق اين است که نه ميتوان بهطور مطلق نوآوري را باطل دانست و نه ميتوان هرگونه نوآوري را صحيح و بر حق شمرد، بلکه برخي نوآوريها باطلاند و پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) آنها را منع كرده و در حد کفر و شرک دانستهاند. اين نوآوريها مطالبي هستند که خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امام معصوم(عليه السلام) نفرموده و کساني، خود، آنها را وارد دين ميکنند، يا حذف برخي آموزههاي دينياند، و کهنه و تاريخي انگاشتن آنها. رواياتي که در آنها بدعت در دين و استناد به رأي[١] و قياس[٢] در استنباطات و اجتهادات به شدت نکوهش شده است ناظر به اين قسم از نوآوريهايند.
[١] بنابر تعريف ابنجوزي، رأي چيزي است که پس از فکر و فحص (براي شناخت حکم صحيح) در نظر مجتهد پديد ميآيد (ابنجوزي، اعلام الموقعين، ج ١، ص ٦٨). [٢] قياس در لغت به معناي سنجش و اندازهگيري يا مساوات و برابري است و در اصطلاح عبارت است از حکم بر معلومي به مانند حکمي که براي معلوم ديگر ثابت است، به واسطه مشترک بودن آندو در علت حکم (حسن بن زينالدين، معالم الاصول، ص ٢٢٣). از تعريفهايي که براي قياس برشمردهاند، برميآيد که قياس اصولي و شرعي از ديدگاه منطق و کلام نوعي تمثيل شمرده ميشود و عناصر آن عبارتاند از: ١. موضوعي که حکمش معلوم است و آن را «اصل» يا مقيسعليه گويند؛ ٢. حکم اصل؛ ٣. موضوعي که حکمش مجهول است و اصطلاحاً آن را «فرع» يا مقيس گويند؛ ٤. سبب حکم که در هر دو موضوع وجود دارد و اصطلاحاً آن را «جامع» يا علت گويند.