بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦ - چرايي سفارش به داشتن اندوه و ترس در آموزه هاي ديني
با طبيعت انساناند و زيانشان نيز در دانش روانشناسي ثابت شده است و فرهنگ عمومي نيز آنها را برنميتابد، ميپرسند: چرا اسلام که خود را دين فطرت معرفي ميکند، اين حالات منفي و ناخوشايند را ميستايد؟ چرا برخي از آموزههاي اسلامي، خنده را که بازتاب شادي و نشاط است، مينکوهند، و در مقابل، گريستن و تضرع را که بازتاب ترس و اضطراب است، ميستايند؟ وقتي غير مسلمانان، و از جمله اروپاييان، از نزديک يا از طريق رسانههاي تصويري مراسم و رفتارهاي مذهبي مسلمانان و بهويژه شيعيان را ميبينند و عزاداريها، سينهزنيها و گريه کردنهاي آنان را مشاهده ميکنند، ميگويند اين مردم دچار بيماري مازوخيسماند و به خودزني و خودآزاري عادت کردهاند!
پيش از رد شبهة فوق يادآور ميشويم که دربارة حالت خوف، حزن، غم و غصه، و در مقابل آنها، نشاط، شادابي و نفي ترس و حزن دو گرايش کاملاً متضاد وجود دارد: گرايش اول انديشة صوفيانه است که بر انزوا، جمعگريزي، داشتن غصه، غم، ترس و حزن پيوسته تأکيد دارد و نشاط، شادابي و شادکامي را برنميتابد؛ گرايش دوم نيز مربوط به کساني است که به طور مطلقْ ترس، اندوه، غم و غصه را بيماري و حالاتي غيرطبيعي و ناسازگار با بافت روحي و جسمي انسان دانسته، توصيه ميکنند با اين حالات مبارزه شود. چنانكه در روانشناسي ميگويند، حالتهاي ترس و غم در زندگي انسان وجود دارند، اما بايد اين حالات، زمينهها و عوامل پيدايش آنها را از بين برد، و در مقابل، کوشيد تا نشاط، شادابي و خوشحالي و زمينهها و عوامل آنها پديد آيند تا زندگي همواره با شادي و سرور همراه باشد.
اما پاسخ شبهة فوق اين است که اسلام در مقام ديني کامل و جامع، همة ابعاد وجودي و جوانب حيات ما را در نظر گرفته است و بنابر آموزههاي آن، هيچيک از قواي جسمي، ذهني، رواني، معرفتي و تمايلات و حالات انسان لغو و بيهوده يا زيانبار نيستند، و همة اين امور فطري و غريزي، در صورتي که بهدرستي از آنها استفاده شود،