بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٤ - چرايي فروتر بودن گمراهان از چارپايان از منظر قرآن
ميسازند بهره نگيرد، از حيوان پستتر ميشود. از مرحوم شيخ غلامرضا يزدي که يکي از روحانيان پارسا و روشنضمير يزد بود، نکتههاي جالب و آموزندهاي نقل ميکنند؛ از جمله اينکه روزي براي شرکت در مجلسي سوار الاغ ميشود. در بين راه الاغ در گل فرو ميرود و زمين ميخورد و در نتيجه مرحوم شيخ غلامرضا نيز بر زمين ميافتد و لباس و بدنش کثيف ميشود و مردم ايشان را به خانه ميبرند و شيخ بدن خود را ميشويد و لباسش را عوض ميکند. ايشان ميگويد: يک سال بعد وقتي با همان الاغ از آن مسير ميگذشتم، حيوان در بين راه ايستاد، و هرچه کوشيدم حرکت نکرد. من متحير ماندم که چرا الاغ حرکت نميکند. يادم آمد که سال قبل در همين محل الاغ در گل فرو رفت و حال به حکم غريزه از اينكه دوباره در گل فرو رود از حرکت خودداري ميکند. پس آن مرحوم به مخاطبان خويش ميگويد آيا هدايت الاغ بيشتر است که حاضر نميشود براي بار دوم در گل فرو رود يا ما که مرتب در زندگي خود فريب ميخوريم و زيان ميبينيم، اما باز همان راه انحرافي را طي ميکنيم؟
اگر خداوند از حيات انساني سخن ميگويد و برخي افرادي را که از حيات حيواني برخوردارند، اما چون گمراه و از حيات انساني بيبهرهاند، مرده و در مواردي کور و کر معرفي ميکند، نبايد اين سخنان را تخيلي و شعرگونه پنداشت؛ بلکه اينها واقعيتهايي انکارناپذير، و براي افراد خودساخته و داراي معرفت، قابل فهم و درکاند. مگر جز اين است که حقايق و واقعيتهايي وجود دارند که برخي درک نميکنند و نميبينند؟ اين از آن روست که آنان خود را در حصار محسوسات گرفتار ساختهاند و آنچه با چشم و گوش سر قابل شنيدن و ديدن است درمييابند، ولي بر چشم و گوش دلشان حجاب افکنده شده و از شنيدن و ديدن واقعيتها و حقايقِ وراي حجابهاي ظلماني و ظاهري عاجزند. براي تقريب به ذهن ميتوان از يک مثال مادّي بهره برد. شعاع ديد انسانها محدود است و آنان از فاصلهاي مشخص، ظاهر اشيا و اشخاص را مشاهده