بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٥ - آويختن دوستان خدا به ريسمان سترگ الاهي
يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّي! أَبِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِينُكِ هَيْهَاتَ! غُرِّي غَيْرِي لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ، قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا. فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ؛[١]شيفتة من شدهاي؟ نه، هنوز نتواني که علي را بفريبي، هرگز، هرگز. جز مرا بفريب. من به تو نيازي ندارم و با سه طلاق تو را از خود راندهام تا بازگشتي نباشد. روزگارت کوتاه است و ارزشت اندک و آرزويت ناچيز. آه از کمي توشه و درازي راه و دوري سفر و سختي منزل.
حبّة عرني ميگويد: شبي را با نوف بکالي در صحن دارالامارة کوفه خوابيديم. پس از نيمهشب امير مؤمنان(عليه السلام) آهسته از داخل قصر به طرف صحن حياط آمد در حالي که وضعي غيرعادي و دهشتي فوقالعاده بر او مستولي بود، به طوري که نميتوانست تعادل خود را حفظ کند. با قامتي خميده، دست به ديوار گرفته بود و با کمک ديوار راه ميرفت و اين آيات را با خود زمزمه ميکرد:
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛[٢] همانا در آفرينش آسمانها و زمين و آمدوشُد شب و روز خردمندان را نشانههاست. همان کسان که ايستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خداي را ياد ميکنند و در آفرينش آسمانها و زمين ميانديشند [و گويند:] پرودگارا، اين را به گزاف و بيهوده نيافريدي، تو پاکي [از اينکه کاري به گزاف و بيهوده کني] پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار.
[١] نهج البلاغه، حکمت ٧٤. [٢] آل عمران ١٩٠، ١٩١.