دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧
ممانعت از كتابت حديث پس از رحلت پيامبر اسلام ـ كه يك سده به طول انجاميد ـ ، بر پايه اين ديدگاه بود . ذهبى ، آورده است : إنّ الصِّدِّيقَ جَمَعَ الناسَ بَعدَ وَفاةِ نبيِّهِم، فقال: إنّكم تُحَدِّثونَ عن رسولِ اللّه صلى الله عليه و آله أحاديثَ تَختَلِفونَ فيها، و الناسُ بَعدَكُم أشَدُّ اختلافاً؛ فلا تُحَدِّثوا عَن رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله شَيئاً، فَمَن سَأَلَكُم فَقولوا: بَينَنا و بَينَكُم كِتابُ اللّه ؛ فَاستَحِلّوا حَلالَه وحَرِّموا حَرامَهُ . [١] پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله [ابو بكر] صدّيق ، مردم را جمع كرد و گفت : شما از پيامبر خدا احاديثى را نقل مى كنيد كه در آنها اختلاف داريد ، و بعد از شما ، مردم ، بيشتر [در اين باره] اختلاف خواهند كرد . بنا بر اين ، از پيامبر خدا چيزى نقل نكنيد ، و هر گاه كسى [در باره حديثى] از شما پرسيد ، بگوييد : كتاب خدا در ميان ما و شما هست ؛ حلال آن را حلال شماريد و حرامش را حرام . از برخى نقل هاى محدّثان بر مى آيد كه در قرن سوم نيز اين ديدگاه ، مطرح بوده است. شافعى ، در كتاب جماع العلم ، بابى را با اين عنوان ، مطرح كرده است: حكايةُ قولِ الطائفةِ التى رَدّتِ الأخبارَ كلَّها . نقل گفتار گروهى كه همه احاديث را رد كردند . [٢] اين ديدگاه ، هر چند در تاريخ اسلام ، حتّى در ميان اهل سنّتْ دوام نياورد ، امّا اخيرا طرفدارانى پيدا كرده است. [٣]
[١] تذكرة الحفّاظ : ج ١ ص ٢ . [٢] جامع العلم: ص ١١٢، الاُم، شافعى : ج ٧ ص ٢٧٣ . [٣] در سال ١٩٠٦ م ، دكتر محمّد توفيق صدقى ، با نگارش مقاله اى با عنوان «الإسلام هو القرآن وحده» ، به اين موضوع ، دامن زد (مجله المنار : سال ٩ ص ٥١٥ . نيز براى ديدن مقالاتى كه در نقد اين رأى نوشته شده اند ، ر.ك : همان: ص ٦١٠ ، ٦٩٩ ، ٩٠٦). سپس در هند و پاكستان ، گروهى با عنوان «القرآنيون» ، شكل گرفت (در اين زمينه ، ر.ك : القرآنيون و شبهاتهم حول السنّة ، خادم احسان الهى بخش ، مكّه : مكتبة الصدّيق ، ١٤٢١ق/ ٢٠٠٠ م ، دوم ؛ تدوين السنّة النبويّة ، محمّد بن مطر الزهرانى ، ص ٤٦ ـ ٦٤ ؛ دفاع عن القرآن الكريم ، السيّد محمّدرضا الحسينى الجلالى ، ص ١٧ ـ ٢٦) .