ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٨٩
مىكرده و از كسانى كه بىگمان مستوجب تأديب بودهاند در مىگذشته و صرف نظر مىكرده است . همهء اين كارها به نيروى اجتهاد و رأى و نظر خودش بوده است .
ليكن امير المؤمنين را اين نظر نبوده بلكه نصوص و ظواهر را رعايت مىكرده و از آنها تجاوز نمىنموده و به اجتهاد و قياسها نمىپرداخته و امور دنيا را بر امور دين منطبق مىساخته و همه را به يك نظر مىديده و مىرانده و جز بكتاب خدا و نص ، دخل و تصرف و وضع و رفعى نمىداشته .
پس اين دو را در خلافت و سياست دو راه مختلف مىبوده است . . » .
٨ - در بين صفحهء ٣٧٢ - ٣٧٣ كه مربوط است به « نمونه هايى از مشاورات خليفهء دوم » اين ياد يادداشت را گذاشتهام .
محمد بن جرير طبرى در جلد سيم از تاريخ خود ( صفحه ١٣٠ ) در ذيل وقائع سال ١٦ در قضيهء فتح مدائن اين مضمون را آورده است :
« شعيب از سيف از عبد الملك بن عمير خبر داد كه گفت : چون در روز « مدائن » بهار كسرى بدست اهل السلام افتاد بردنش بر ايشان سنگين و گران آمد بهار فرشى بود كه شهنشاهان ايران آن را براى فصل زمستان كه گلها نابود مىشد آماده كرده بودند و آيين چنين بود كه چون مىخواستند به شراب بنشينند بر آن مىنشستند و چنان بود كه گويا در ميان باغى نشستهاند اين بساط شصت در شصت بود ( شصت ذراع در شصت ذراع ) متن آن زر و نقش آن نگينها و ميوه اش گوهرها و برگش ابريشم زرتاب بود .
عرب آن را « قطف » مىناميد .
پس اين كه سعد وقاص غنائم را بخش كرد بهار زياد آمد و قسمت نشد .
سعد مسلمين را جمع ساخت و گفت خدا دستهاى شما را از غنائم پر كرد اينك تقسيم اين بساط دشوار است و هيچ كس را هم آن دارايى نيست كه بتواند آن را بخرد تا بهايش تقسيم شود پس مرا چنان به نظر مىرسد كه همه با طيب نفس آن را به امير المؤمنين واگذاريم تا هر چه بخواهد نسبت بان به جا بياورد همه پذيرفتند . به مدينه بر عمر