ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٨٦ - ٥ - قول بقياس و رأي
باشد و خدا براى خاطر امرى به امرى شبيه ، حكم فرموده باشد مىگويم آن چه را خدا و پيغمبرش فرموده باشند حق است و هيچ كس را نمىرسد با آن مخالفت كند و آن نص است و ما هم به آن قائليم ليكن آن چه را نصى از خدا و رسول بر آن نيست و شما مىخواهيد در دين تشبيه و تعليل كنيد باطلست و شرعى است كه خدا به آن اذن نداده است « ابن حزم مىگويد : ما هر قياسى را كه آنان آوردهاند به قياسى مانند آن ، بلكه بحسب اصول ايشان ، از آن روشنتر معارضه كردهايم تا فاسد بودن قياس را بطور كلى به ايشان بفهمانيم . .
« . . بخصوص كه تمام اصحاب قياس در قياسهاى خود اختلاف دارند .
مسألهاى يافت نمىشود مگر اين كه هر طايفه قياسى مىآورد كه صحت آن را ادعا مىكند در صورتى كه با قياس طايفهء ديگر معارض است و همهء ايشان اتفاق و اعتراف دارند كه هر قياسى صحيح نيست و هر رأيى حق نمىباشد پس به ايشان مىگويم حد قياس صحيح و حد راى صحيح را به طورى كه از قياس فاسد و راى فاسد جدا گردد بيان كنيد و حد علت درست را كه جز بر آن قياس نمىكند از علت فاسد روشن سازيد . .
« . . و اما برهان صحت قول ما كه صحابه را بر ابطال قياس ، اجماعست اين كه همهء مردم اتفاق دارند كه همهء صحابه به قرآن تصديق دارند و در قرآنست * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ) * و هم در قرآنست * ( فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوه إِلَى الله وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ ) * پس محالست كه صحابه اين را بدانند و به آن تصديق و ايمان داشته باشند و هنگام اختلاف و تنازع به قياس يا راى باز گردند از اين رو صديق گفته است « اى ارض تقلنى او اى سماء تظلنى ان قلت فى آية من كتاب الله براى او بما لا اعلم » و از فاروق رسيده است « اتهموا الرأي على الدين و ان الرأي منا هو الظن و التكلف » و از عثمان در بارهء فتوايى كه بدان فتوى داده نقل شده « انما كان رأيا رأيته فمن شاء اخذ و من شاء تركه » و از