ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٣٦ - ٣ - حد سرقت دو آيه
انگشتان ، حقيقت و در ابعاض آن مجاز .
همين عقائد مختلف در بارهء كلمهء « يد » باعث اختلاف در حكم آن شده كه دست دزد از كجا بايد بريده شود : خوارج گفتهاند بايد از شانه قطع گردد ، فقيهان فتوى دادهاند كه از موضع جدا شدن كف از ساعد بايد دست دزد جدا گردد . شيعه عقيده دارد كه چهار انگشت از دست راست به طورى كه كف دست و هم انگشت بزرگ ( ابهام ) باقى بماند بايد جدا گردد .
گفتهء شيعه بدين استناد است كه كلمهء « يد » بر همين اندازه صادق است ( چنان كه در قرآن مجيد است : * ( فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ) * آيهء از سورهء - ) و اصل ، عدم جواز زائد است مگر دليلى قطعى بدست آيد بعلاوه رواياتى هم از اهل بيت رسيده است .
در تفسير صافى از عياشى نقل شده كه على عليه السّلام چون دزد را قطع يد مىكرد ابهام و كف دست را به جاى مىگذاشت بعضى به او گفتهاند تو همهء دست را باقى گذاشتى پاسخ داده است فان تاب فباىّ شيء يتوضّأ يقول الله : * ( فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِه وَأَصْلَحَ فَإِنَّ الله ( يَتُوبُ عَلَيْه إِنَّ الله ) غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * .
از امام جواد عليه السّلام روايت شده كه بايد از مفصل بن انگشتان بريده شود و كف و ابهام به جا ماند چه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفته است « السجود على سبعة اعضاء : الوجه و اليدين و الركبتين و الرجلين » پس اگر دست از « كرسوع » يا مرفق جدا گردد دستى براى او باقى نمىماند تا بتواند خدا را با آن سجده كند و خدا گفته است * ( أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّه ) * و مراد از « مساجد » همين هفت عضو است كه بدانها سجده به عمل مىآيد * ( فَلا تَدْعُوا مَعَ الله أَحَداً ) * پس آن چه براى خدا است نبايد جدا شود .