ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٨٧ - ٢ - چگونگي قتال و وقت و قدري از احكام آن - مبني بر پانزده آيه
و اعصونى الدّهر كلَّه إنّ محمّدا له إل و ذمّة و هو ابن عمّكم فخلَّوه و العرب فإن يك صادقا فانتم اعلى عينا به و إن يك كاذبا كفتكم ذؤبان العرب امره » ابو جهل گفت ترسيدى و باد به دماغت افتاد عتبه گفت « يا مصفّر استه ! أمثلي يجبن ؟ ! ستعلم قريش أيّنا ألأم و أجبن و أيّنا لمفسد لقومه » آنگاه زره پوشيد و با برادر خود شيبه و پسر خويش وليد به ميدان تاخت به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت مبارزهء ما را از قريش همدوش و كفو بفرست سه تن از انصار براى مبارزهء ايشان رفتند چون نسب خويش گفتند عتبه ايشان را برگرداند و گفت ما كفو خود را مىخواهيم پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به عبيده بن حارث كه هفتاد سال داشت توجه كرد پس از آن به عم خود حمزه فرمود برخيز بعد از آن به على ( عليه السّلام ) كه از همه سنش كمتر بود گفت برخيز و برويد و از قريش ، كه با خيلاء و كبر و خود پسندى آمده و مىخواهند نور خدا را خاموش كنند و خدا نور خويش را تمام و كامل خواهد ساخت ، حق خويش را بگيريد آنگاه به عبيده فرمود تو با عتبه و به حمزه گفت تو با شيبه و به على ( عليه السّلام ) گفت تو با وليد بايد مبارزه كنيد رفتند و چون بهم رسيدند گفتند شما همدوشان گرامى هستيد پس عبيده بر عتبه بتاخت و ضربتى بر او نواخت كه مغزش را شكافت و عتبه هم ضربتى بر ساق عبيده وارد آورد كه آن را قطع ساخت هر دو به زمين افتادند شيبه بر حمزه حمله برد شمشير هر دو از كار افتاد دست به گردن شدند در اين اثناء على ( عليه السّلام ) با يك ضربت شمشير كه از بالاى شانه زد و از زير بغل بيرون آمد دست راست وليد را انداخت وليد با دست چپ دست راست خود را چنان بر سر على ( عليه السّلام ) سخت كوفت كه على ( عليه السّلام ) مىگفت چنان پنداشتم