ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٨٨ - ٢ - چگونگي قتال و وقت و قدري از احكام آن - مبني بر پانزده آيه
كه آسمان بر زمين فرود آمد چون كار وليد را ساخت مسلمين بانگ زدند يا على نمىبينى چگونه شيبه عمويت حمزه را گرفته است على ( عليه السّلام ) بدان سو تاخت و به حمزه كه اندامش بلندتر از شيبه بود فرمود سر خود را پائين افكن حمزه سر به سينه شيبه نهاد و على با يك ضربت كار او را ساخت پس خود را به عتبه كه رمقى داشت رساند كار او را هم تمام كرد و با حمزه عبيده را برداشتند و نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بردند پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) اشك ريخت عبيده گفت يا رسول الله آيا من شهيد نيستم ؟ گفت تو نخستين شهيد از خاندان من هستى .
ابو جهل به قريش گفت شتاب و تكبر نكنيد چنان كه پسران ربيعه كردند بر شما باد به كشتن اهل مدينه و به گرفتن قريش تا اينان را به مكه ببريم و بديشان گمراهيشان را بشناسانيم . هنگامى كه رأيت قريش برافراشته شد و پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آن را بديد به ياران فرمود « غضّوا ابصاركم و عضّوا على النّواجذ و لا تسلَّوا سيفا حتّى آذن لكم » چشمها فرو بنديد و به دندانها فشار آوريد و تا من نفرمايم تيغ از نيام نكشيد پس گفت « يا ربّ إن تهلك هذه العصابة لا تعبد » آنگاه حال غشوه بر حضرت پديد آمد چون به حال افاقه برگشت عرق از رخسارش مىچكيد و گفت جبرئيل با هزار تن از فرشتگان به يارى شما آمدند سهل بن حنيف گفت در روز جنگ بدر ما با شمشير به مشركان اشاره مىكرديم پيش از رسيدن شمشير سر ايشان به زمين مىافتاد در اين جنگ هفتاد و دو تن از صناديد و بزرگان قريش به خاك هلاك افتاد سى و شش تن بدست على ( عليه السّلام ) كشته شد و سى و شش تن بدست ديگران و فرشتگان .
چون جنگ به سود اهل اسلام پايان يافت برخى از ياران پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) عرض كردند كه از كاروان تعقيب كنيم عباس كه اسير و در بند بود گفت اين كار نشايد