ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٧٧ - ب - آياتي ديگر از قرآن مجيد كه براي استنباط احكام فقهي به نظر مؤلف قابل استناد است و فقيهان براي آنها باب و كتابي خاص عنوان نكرده اند از اين قبيل حرمت ابطال عمل - حرمت استهزاء مؤمن - حرمت غيبت و تجسس - جواز تقيه - حكم صله رحم - حرمت نسبت احكام از روي جهل به خدا - لزوم اتفاق و اتحاد در شئون اجتماع - حرمت تبذير و اسراف - حرمت دوست داشتن شيوع فحشاء - حرمت خودستايي بى جا و امثال اينها كه دوازده آيه به ترتيب ، و چند آيه ديگر ، بي ترتيب براي آنها آورده شده است
فذكرت ذلك له ، فقال : انما كان يكفيك ان تقول [ ظ : تفعل ] بيديك هكذا ، ثم ضرب بيديه الارض ضربة واحدة ثم مسح الشمال على اليمين و ظاهر كفيه و وجهه » « و از مسلم از . . از پدر سعيد كه مردى نزد عمر خطاب رفت و گفت « انى اجنبت فلم أجد ماء » پس عمر گفت « لا تصلّ » نماز مخوان عمار بوى گفت آيا به ياد ندارى كه در سريّهاى بوديم و تصادف را هر دو به جنابت دچار شديم تو نماز نخواندى و من به خاك در غلتيدم و نماز گزاردم پس پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) چنين گفت ( انما يكفيك ان تضرب الارض بيديك ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهك و كفيك » .
« ابن حزم مىگويد : اين حديث دليل است بر بطلان « قياس » چه عمار فرض كرده كه حكم تيمم بدل از جنابت ، حكم غسل آنست . پيغمبر ( ص ) اين خيال او را باطل كرده و به او فهمانده است كه حكم هر چيزى فقط همانست كه بدان نص شده است و هم در اين حديث است كه مىشود كه « صاحب » چيزى را فراموش كند . .
« . . جماعتى از سلف همين عقيده را مىداشتهاند چنان كه از عطاء از ابو البخترى از على بن ابى طالب بما روايت شده كه گفته است « التيمم ضربة للوجه و ضربة لليدين إلى الرسغين » . . و از طريق احمد بن حنبل بما روايت شده كه عمار ياسر در خطبهاى گفته است « التيمم هكذا : و ضرب ضربة للوجه و الكفين » .
« ابن حزم مىگويد اين خطبهء عمار در حضور صحابه بوده و هيچ يك از حاضران با او مخالفت نكرده است باز از طريق احمد از عطاء بما رسيده كه گفته است ابن عباس و ابن مسعود مىگفتهاند « التيمم للكفين و الوجه » اوزاعى گفته است عطاء و مكحول همين را مىگفتهاند . از شعبى و قتاده و سعيد بن مسيب و عروة بن زبير هم اين طور به ثبوت رسيده است . اوزاعى و احمد بن حنبل و اسحاق و داود نيز بر اين عقيده بودهاند . . » .
اين بود خلاصهء آن چه ابن حزم در اين زمينه در كتاب « المحلَّى » آورده