ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٧٥ - ب - آياتي ديگر از قرآن مجيد كه براي استنباط احكام فقهي به نظر مؤلف قابل استناد است و فقيهان براي آنها باب و كتابي خاص عنوان نكرده اند از اين قبيل حرمت ابطال عمل - حرمت استهزاء مؤمن - حرمت غيبت و تجسس - جواز تقيه - حكم صله رحم - حرمت نسبت احكام از روي جهل به خدا - لزوم اتفاق و اتحاد در شئون اجتماع - حرمت تبذير و اسراف - حرمت دوست داشتن شيوع فحشاء - حرمت خودستايي بى جا و امثال اينها كه دوازده آيه به ترتيب ، و چند آيه ديگر ، بي ترتيب براي آنها آورده شده است
آورديد كه بدل جز بر وصف مبدل منه نمىباشد ؟ . . اگر بگويند تيمم را بر وضوء قياس كرديم مىگوييم « قياس » به كلى باطل است و بر فرض اين كه قياس ، حق باشد خصوص اين قياس باطل است . . » آنگاه ابن حزم به تفصيل جهات بطلان اين قياس را توضيح داده و پس از آن چنين افاده كرده است :
« گروهى گفتهاند تيمم دو ضربت است ضربتى براى روى و ضربتى بس براى دو كف . اين گروه بحديث از عائشه « نزلت آية التيمم فضرب رسول الله ( ص ) ضربة و مسح بها وجهه ، ثم ضرب على الارض اخرى و مسح بها كفّيه » و بحديث از ابن عمر از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) كه در تيمم فرموده است « ضربة للوجه و ضربة للكفين » استناد كردهاند ليكن اين دو حديث هر دو ضعيف است .
« از جمله كسانى كه در تيمم دو ضربت يكى براى روى و ديگرى براى دو دست و دو ذراع تا مرفق قائل شدهاند حسن بصرى و ابو حنيفه و اصحاب او و سفيان ثورى و ابن ابى ليلى و حسن بن حى است و شافعى و ابو ثور گفتهاند مگر از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) خلاف آن به صحت رسد . . ابراهيم گفته است مرا پسنديده تر آنست كه تا « مرفقين » باشد .
« و گروهى تيمم را تا دو منكب ( سر شانه ) واجب دانسته و استدلال كردهاند بروايت از عمار كه گفته است « تيممنا مع رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فمسحنا بوجوهنا و أيدينا إلى المناكب . » و باز به طريقى ديگر از عمار كه پس از ذكر نزول آيهء تيمم گفته است « فقام المسلمون مع رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فضربوا أيديهم إلى الارض ثم رفعوا أيديهم و لم يقبضوا من التراب شيئا فمسحوا وجوههم و أيديهم إلى المناكب و من بطون أيديهم إلى الآباط » و باز بروايت از زهرى كه « التيمم إلى المنكبين » . ابن حزم مىگويد اين اثر صحيح است جز اين كه در آن تصريحى