ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٩٠
< فهرس الموضوعات > ٩ - باز هم نمونه هايي از مشاورات < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ١٠ - چند مورد كه در عهد صحابه مخالفت با احكام پيغمبر ( صلّى الله عليه وآله وسلّم ) شده است < / فهرس الموضوعات > در آمدند . عمر خواب ديد مردم را فراهم آورد و پس از حمد و ثناء خدا قصهء بساط را به ايشان گفت و با ايشان مشاوره كرد برخى گفتند خودش آن را قبض كند برخى ديگر گفتند اختيار با خود او است برخى ديگر به نرمى و مداهنه پرداختند پس على به پاى خاست و گفت « لم تجعل علمك جهلا و يقينك شكا ؟ انه ليس لك من الدنيا الا ما اعطيت فامضيت او لبست فابليت او اكلت فافنيت » عمر گفت راست گفتى . . » .
٩ - در حاشيه صفحهء ٣٧٦ كه آخرين صفحهء « نمونه هايى از مشاورات » است چنين نوشتهام :
صاحب جواهر در كتاب « جهاد » از آن كتاب ، از كتاب « قاطعة اللَّجاج » اين مضمون را آورده است « همانا شنيدم كه عمر با امير المؤمنين على در بارهء ارض سواد مشاوره كرد » و از كتاب « كفايه » چنين افاده كرده است « ظاهر اينست كه فتوح زمان عمر به اذن على ( ع ) بوده چه عمر با اصحاب بويژه با على ( ع ) مشاوره مىكرده و از رأى على نمىگذشته است » و از صدوق نقل كرده كه بطور مرسل استشارهء عمر را با على ( ع ) در بارهء اراضى سواد و مفتوح العنوه نقل و روايت كرده كه على ( ع ) گفته است « دعها عدّة للمسلمين » و از بعضى از تواريخ چنين نقل كرده كه از على ( ع ) خواست كه حسن فرزند خود را براى محاربه با يزدگرد بفرستد . حسن بامر پدر حركت كرد و چنان كه حكايت شده برى و شهريار وارد شد و در مراجعت ، بقم و از آنجا به كهنگ و از آنجا به اردستان و از آنجا به قهپايه و از آنجا به اصفهان رفت و در مسجد عتيق اصفهان نماز خواند و در حمام متصل به مسجد غسل كرد و به لبنان رفت و در مسجد آنجا نيز نماز گزارد » .
١٠ - در صفحه ٣٩٢ كه چند مورد از موارد مخالفت با احكام پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) در عهد صحابه در آن صفحه به آخر رسيده چنين نوشتهام :