منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩٠ - قياس خلف
كه هر فلانى باستار [١] است، گويد [٢]: اگر نه هر فلانى باستارست [٣]، و دانستهايم [٤] هر بهمانى باستارست كه اين مثلا بىشك است [٥] از اينجا واجب آيد كه نه [٦] هر فلانى بهمانست، و ليكن اين محال است كه خصم مقر بود مثلا- كه اين محال است، پس گفتار ما، كه: هر فلانى باستار [٧] ست حقّ بود.
و مردمان [٨] اندر باز بردن اين سخن بقياسهاى درست كارى دراز پيش گرفتهاند، و خود نهادهاند.
و ارسطاطاليس [٩] اشارت بدين كرده است- كه من خواهم گفتن، و ليكن [١٠] اين مقدار گفتست- كه: خلف از شرطى است. پس پديد كردن آن كه: خلف از شرطى است [١١]، اين است كه من خواهم گفتن.
نخستين قياس- از اقترانى متّصل است- و حملى، چنين كه:
[١] - بارستار- ل.
[٧] - بارستار- ل.
[٢] - گويد كه- د- خ ه- ط- كب.
[٣] - گويد اگر نه هر فلانى باستار است در «م» و «ك» مكرر است.
[٤] - دانستهايم كه- كب- د.
[٥] - مثال شك است- ط،- مثال سبك است- د،- مثل سبك است- س؛- مثلا بىشك است و- ه.
[٦] - بى: نه- ط- د.
[٨] - بى: مردمان- كب.
[٩] - ارسطاطاليس- ق.
[١٠] - ليكن او- ل- كب- د.
[١١] - بى: آن- ه- كب- د،- بى: پس پديد كردن آن كه خلف از شرطى است- آ.