منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٣ - راه جدليان اندر دليل بردن بغايب از شاهد
چنان كه سياهى آيد [١] از ذاك- و مازو، و ده آيد [٢] از چهار- و شش و هر يكى را تنها [٣] آن حكم نبود.
پس بايد كه اين همه اقسام را باطل كند، تا يكى ماند.
و چهارم عيب آنست- كه: اين نيز مسلّم كنيم، و آسان گيريم، و پنداريم- كه اقسام:
فلانى است، و باستارى [٤]، و بهمانى است، يكان يكان، و [٥] ديگر نيست، و تسليم كنيم كه نه از فلانى [٦] است، و نه از باستارى راست [٧].
[١] - واوده آيد- ه،- و دوده آمد- د.
[٢] - بى: را- ك- د،- هر يك را تنها- ه،- هر يكى را انتها،- ق- ل.
[٣] - سه وصف بود ا ب ج و خصم تمام يافته، از كجا- اسباب محدث بودن او او منحصر در سه قسم است، شايد كه بيش باشد. مثلا گوئيم: محدث بودن او از كجا كه بسبب يكى از اوصاف ا ب ج است، شايد كه بسبب مجموع ا و ب، باشد، يا مجموع ا و ج يا مجموع ب و ج يا مجموع هر سه، و همچنين شايد كه بسبب ذات خانه باشد تنها، يا بشرط يكى از اوصاف ثلثه، يا بشرط دو از آن، يا بشرط مجموع؛ و از يك وصف از اين اوصاف هيچ حكم لاحق خانه نشود، بلكه بسبب يكى از تراكيب مذكور حكم لاحق او شود، همچون سياهى مداد كه از تركيب اجزاء او حاصل شود، و از هيچ يك اجزاء او بتنها حاصل نشود، پس تا خصم تمام اقسام او باطل نكند مدعى ثابت نشود- ن.
[٤] - باستار- م- ك- ط- كب،- باستانى- ه.
[٥] - بى: و- ه.
[٦] - بى: نه- م- ك- ل،- كه از فلانى را- آ.
[٧] - باستارى است- ل- كب،- باستارى و آن حكم- د.