تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥ - تفسير سرنوشت دردناك قوم لوط
كردهام؟ باز مىگويد گناه بزرگى انجام دادهاى! سرانجام پرده از روى آن برداشته و آن را تشريح مىكند، اين طرز بيان فكر طرف را تدريجا آماده مىسازد تا به اهميت عمل خلاف خويش واقف گردد.
آنها هيچگونه جوابى در برابر دعوت اين پيامبر خيرخواه و دلسوز و مصلح نداشتند جز اينكه با خشم و عصبانيت:" گفتند لوط و پيروان او را از شهر خود بيرون كنيد، گناهشان چيست؟ گناهشان اين است كه مردمى پاكند و گناه نمىكنند"! و نه تنها با ما همصدا نمىشوند، بلكه مزاحم ما نيز هستند! (وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ).
و اين جاى تعجب نيست كه يك جمعيت آلوده و گناهكار، افراد پاكدامن را به جرم پاكدامنى از خود برانند، آنها چنين افرادى را مزاحم شهوات خويش مىبينند، و نقاط قوت و افتخار چنين پاكدامنانى در نظر آنها نقطه ضعف و عيب بود!.
اين احتمال نيز در تفسير جمله" إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ" وجود دارد، كه قوم لوط مىخواستند اين پيامبر و پيروانش را متهم به تظاهر و رياكارى كنند، همانطور كه بسيار شنيدهايم و در اشعار خواندهايم كه افراد شرابخوار آلوده افراد پاك را متهم به رياكارى مىكنند، و" خرقه آلوده به شراب خويش" را از" سجاده زاهد" برتر مىشمارند، و اين يك نوع تبرئه كاذب است كه اين آلودگان بدبخت براى خود دست و پا مىكنند.